<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کانون ادبی- فرهنگی- هنری و سیاسی کلمه</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 08 Jun 2009 01:34:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نقدخیابان های سر گردان </title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;                         امتناع شعر&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 153px; HEIGHT: 217px&quot; height=371 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mosharekat.wahdat.net/images/pics/mosharekat_news30054341.jpg&quot; width=209 align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;علی امیری&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(نگاهی به &quot;&lt;FONT color=#ff0000&gt;خیابانهای سرگردان&lt;/FONT&gt;&quot; مجموعه شعر عبدالشکور نظری)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;خیابانهای سرگردان&quot; مجموعه شعر عبدالشکور نظری است. این مجموعه را می توان نمونه ای از شعر معاصر افغانستان دانست. بنابراین، هرگونه حکم در مورد این مجموعه و اشعار عبدالشکور نظری، به نحوی می تواند قابل تعمیم به دیگران نیز باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر می گویم این مجموعه نمونه کامل شعر معاصر است؛ از آن رو است که برخی از چهره های پیشگام شعر معاصر اکنون دیری است که یا در خاک خفته اند( امثال قهار عاصی، رازق فانی، عبدالرحمان پژواک، لیلا صراحت روشنی و...) و یا هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به کنج و گوشه ای نشسته اند. واصف باختری که در کنار فرزانگی خویش، به زبان و تجربه تازه ای در شعر دست یافته بود، اکنون دوران &quot;غربت غربی&quot; خویش را تجربه می کند. ابوطالب مظفری نیز بعد از &quot;دمبوره نامه&quot; گویی دچار افول نا بهنگام شد. کاظمی کاظمی نیز&quot; پیاده آمده بودم...&quot; را شناسنامه شعری خود کرد. آخرین دیوانگی های شریف سعیدی را در &quot;دیوانگی&quot; دیدیم. فضل الله قدسی گویا از آسمان شعر به زمین معیشت هبوت کرد و محمد عزیزی نیز، آخرین بار در رنج نامه ای چون &quot;مه نو&quot; ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو بست و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و از این ها که بگذریم  که همه پیشگام و پیشاهنگ بودند، به نسل عبدالشکور نظری می رسیم. نسلی که جوان نشده پیر شده است. نسل فرسوده و رنجور و خسته و بی رمق. این نسل در تاریکی دست و پا می زند. گه و بیگاه جیغ و فریادی می کشد اما صدای شکسته شان بی آن که به مقصدی برسد، در فضای آکنده از دود و دم و مه و تاریکی محو می شود. قمبرعلی تابش، ضیا قاسمی، بشر رحیمی، الیاس علوی، صادق دهقان، زهرا حسین زاده، و...علم برداران این قافله لنگ اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کار محدود و معدود این مجموعه نشان از بن بست شعر دارد. &quot;خیابانهای سرگردان&quot; عبدالشکور نظری نشان می دهد که شعر دیگر پیغام سروش نیست. بشارت فردا و عالم آینده در آن نمی گنجد. شعر حتا نشانی از وضعیت بشری نیز نمی دهد. مظهر نکبت و فلاکت بشر نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; بلکه شعر معاصر نشانه امتناع شعر است. نشانه امتناع هرگونه تجربه ای در حوزه زبان است. شاعر روزگار ما، از جمله نظری گویی اکنون تمام زور و توان خود را به کار می اندازد تا امتناع شعر را به اثبات برساند. با قرائت نشانه شناسانه شعر معاصر  می توانیم سوژه پنهان اما ناگفته شعر معاصر را کشف کنیم. سوژه اصلی شعر معاصر که هرگز به آن اشاره نمی کند اما، با زبان بی زبانی آن را فریاد می کند&quot;امر محال&quot; است. پیام شعر امروز این است: شعر محال است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عبدالشکور نظری در مجموعه &quot;خیابانهای سرگردان&quot; تاحدی به این زبان صراحت داده است. کم کم به شکست شعر پی برده است اما گویی هنوز شهامت آن را نداشته است که رسالت اعلام این شکست را بر عهده گیرد. شعر &quot;فصل بی گنجشک&quot; نمونه جالبی از این بیان درماندگی است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی برای پرنده شدن دگر دیر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرنده خود هدف &quot;یک رها شده تیر&quot; است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نماده فرصت شعر و پرندگی کردن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که شهر با نفس تنگ خویش درگیر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیال پنجره ها راحت است از دیدن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و پای صبح فرومانده در شب قیر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درخت مانده و این فصل های بی گنجشک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چقدر آینه از بودن خودش سیر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چقدر سهم من از زندگی فقط رؤیاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چقدر قسمت شهر از بهار تصویر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو نیستی و&quot; در باز مانده&quot; ام شب و روز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چقدر سهم من از تو همیشه تأخیر است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زبان شعر چندان پخته و پرداخته نیست. و در پایان حتا تظاهر به شاعری و عشق و غم غربت هم وجود دارد اما شاعر خود می داند  که هیچ عشقی و هیچ &quot;تویی&quot; در کارنیست تا سهم شاعر از آن یا او تأخیر باشد. او به شاعری تظاهر می کند تا از امر محال که همان &quot;امتناع شعر&quot; باشد، پرهیز کند. سوژه پنهان؛ یعنی امر محال، بدین گونه خود را در ورای هر شعری نشان می دهد. به سایر اشعار این مجموعه توجه کنید: &quot;ماه نیست&quot;، &quot;شکستگی&quot;، &quot;رود یخ زده&quot;، &quot;غروب&quot; و... و از همه مهمتر عنوان مجموعه: خیابان های سرگردان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &quot;شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم چند سالی است که من این پرسش هولدرلین شاعر آلمانی قرن نوزدهم را شنیده و یا در جایی خوانده ام اما با این که من پهنا و ژرفای این پرسش را درک نمی کنم، این پرسش سخت در ذهن و ضمیرم چسپیده است و من در مواجهه با هر شعری و هردیوان و دفتری، همواره از خود می پرسم که شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هولدرلین دوست هگل فیلسوف بود. آپولو او را زد و مبتلا به جنون شد و مرد. من نمی دانم که پاسخ او به این پرسش چه بود، اما گمان می کنم که او به دشواری شعر نظر داشت. دوران عسرت، دورانی است که در آن شاعری دشوار باشد و شاعر دچار غربت و تنهایی گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من ـ اماـ زمانه عسرت را زمانه شر می دانم و از شاعر انتظار شهادت بر شر زمانه را دارم. شهادت بر شر زمانه بدون شراکت در شر آن؛ پاسخ من به این پرسش است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می توان به شعر چند گونه و چند نوع نگاه داشت؛ می توان چونان گذشته ها خوشخیال بود و نقد شعر نوشت و از وزن و الفاظ  و قوافی صحبت به میان آورد. می توان چون اغلب امروزی ها روشنفکر بود و از تجربه و پیام در شعر سخن گفت و از نوآوری زبانی و ساختار شکنی دم زد. می توان از هایکو حرف زد و از شعر نو و نیمایی و سپید، داستان ها به میان آورد. اما آیا می توان با چشم هیولانی، وحشت زده و در عین حال بی حذف از دهشت و ترس، شعر امروز را چونان مظهر شکست شعر در نظر گرفت؛ آیا می توان به امر محال اندیشید و از امتناع شعر سخن گفت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من خواسته ام &quot;خیابانهای سرگردان&quot; را چونان مظهر و نشانه بنگرم. من در این نشانه، شکست شعر و نه شاعر را دیده ام. شکست شعر وصف الحال شاعر نیست. بل آینه روزگار ماست. شاعری که از این روزگار نمی تواند بگذرد، آگر آینه صفت روزگار خود را بازتاب ندهد چه کند؟ گویی برخی طبل این شکست را وقت ها پیش به صدا در آورده بود، اما در گوش های خودشیفته ما اثر نکرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردم چه کنم آینگی خصلت من بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناچار، بران صورت موجود نوشتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;========================================================= &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 214px; HEIGHT: 159px&quot; height=284 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://teravers.webphoto.ir/photos/te506440.jpg&quot; width=258 align=left border=0&gt;قابل توجه شاعران، فرهنگیان و نویسندگان محترم افغانستانی&lt;BR&gt;انجام کلیه امور چاپی از قبیل کتاب، مجله،کاتالوگ، بروشور و پوستر&lt;BR&gt;از طراحی تا چاپ ( اخذ مجوز چاپ، انجام لتوگرافی، چاپ و صحافی ) &lt;BR&gt;توسط گروه پاپیروس به سرپرستی آقای سید محمد موسوی غزنوی &lt;BR&gt;عضو انجمن فارغ التحصیلان چاپ.&lt;BR&gt;نشانی: قم ابتدای خیابان فاطمی (دورشهر) لیتوگرافی آل البیت (ع)&lt;BR&gt;تماس: 09125515326&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Jun 2009 01:34:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من این مقاله را برای انتشار در رسانه‌ها نوشته‌ام و از دوستان صاحب رسانه خواهشمندم که در انعکاس آن بکوشند، چون این مسئله برای جامعه و فرهنگ افغانستان اهمیتی خاص دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;محمدکاظم کاظمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; جامعه افغانستان به تازگی شاهد رویدادی تأسفبار بود یعنی نابود شدن هزاران نسخه کتاب تاریخی، ادبی و دینی به فرمان مسئولان دولتی در ولایت نیمروز. این کار در روز شنبه 4 جوزای 1388 در ولایت نیمروز کشور انجام شد و در آن بیش از سه هزار جلد کتاب که به ناشران و کتابفروشان کشور تعلّق داشت، به رود هلمند افکنده شد.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اهمیت این واقعه از این روی است که امروزه کشور ما از نظر کتاب و کتابخوانی و چاپ و نشر، در وضعیتی بسیار نابسامان به سر می‌برد. دولت فعلی بعد از چندین سال استقرار، هنوز نتوانسته است نیاز دانش‌آموزان و دانشجویان به کتابهای درسی را برآورده کند، در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان برای انتشار و توزیع کتاب، حمایتها و سهولتهای دولتی وجود دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همین سبب، در این سالها بیشتر بار انتشار و توزیع کتاب بر دوش ناشران و کتابفروشانی بوده است که بدون کمترین حمایت عملی از سوی دولت، با سرمایه‌های شخصی و اندک خویش در حال تأمین نیاز نسل جوان کشورند. ولی تأسفبار این است که در همین حال، در مرزهای غربی کشور ما آنچنان سختگیری‌ای نسبت به ورود کتاب، حتی کتابهای درسی مکاتب و دانشگاهها دیده می‌شود که شاید در برخورد با تولید مواد مخدر دیده نمی‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چنین وضعیتی، از وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور انتظار می‌رفت که اگر هم خود توان حمایت مالی از نظام چاپ و توزیع کتاب در کشور را ندارد، حداقل سهولتهای اداری و قانونی برای فعالیت ناشران آزاد فراهم کند، نه این که به مانعی در این مسیر بدل شود و با نابود کردن کتابها آن هم به این شکل اهانت‌آمیز، حتی نگران زیان مادی‌ای نباشد که از این رهگذر بر شبکه انتشار و توزیع آزاد کتاب در کشور وارد می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صاحبان کتابهای نابودشده، شرکتها و سرمایه‌داران خارجی نبودند، که اگر می‌بودند، شاید مسئولان امر این مایه از تهوّر را در برخورد با آنها نداشتند. اینها چند تن از کتابفروشان و ناشران افغان بودند که در این سالها آثاری مفید و خواندنی در حوزه تاریخ و فرهنگ کشور منتشر و توزیع کرده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به انتشارات عرفان اشاره کرد که کتابهایی همچون «سرگذشت یتیم جاوید» (زندگی حضرت پیامبر اکرم)، «تجلّی خدا در آفاق و انفس»، «فیض قدس»، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، «افغانستان در قرن بیستم»، «تاریخ احمدشاهی»، «دیوان خلیل‌الله خلیلی»، «دیوان واصل کابلی»، «دیوان قاری عبدالله» و «نقد بیدل» را در کارنامه خود دارد و دور از حقیقت نیست اگر بگوییم که فعال‌ترین ناشر افغانستان در دهه اخیر بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته مسئولان امر در توجیه این اقدام خود، بحث همیشگی اختلاف‌افکنی میان اقوام و مذاهب کشور را پیش کشیده و این کتابها را به باور خود اختلاف‌برانگیز دانسته‌اند. ولی عنوانهای کتابهای نابود شده خود می‌تواند میزان درستی این توجیه را روشن سازد: «تفسیر موضوعی قرآن کریم»، «نهج‌البلاغه»، «آموزش عقاید»، «جنبشهای اسلامی معاصر»، «شکوفایی عقل»، «علوم عقلی»، «اصول کافی»، «حقوق اساسی»، «اخلاق کارگزاران در نظام اسلامی»، «انسان به انسان»، «کلام نور»، «ترجمه الغدیر»، «معراج‌السعاده»، «گل سرخ دل‌افگار»، «شناسنامه افغانستان» و «هزاره‌ها».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملاحظه می‌شود که اینها کتابهایی است معتبر و تا کنون هیچ‌گاه به اختلاف‌برانگیزبودن معروف نبوده است. مثلا «شناسنامه افغانستان» اثری است جامع درباره تاریخ، جغرافیه و مردم‌شناسی این کشور که پیش از این سه نوبت به چاپ رسیده و حتی در وضعیتهایی نامناسب‌تر از امروز، در این کشور توزیع شده است. کتاب «هزاره‌ها» ترجمه‌ای است از کتابی به زبان انگلیسی و نویسندة آن از محققان کشور پاکستان بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید آنچه در بعضی از این کتابها اختلاف‌انگیز وانمود شده است، بیان حقایقی است که سالها در افغانستان بر آنها سرپوش گذاشته شده بود و به هیچ محققی اجازه طرح آنها داده نمی‌شد. این جای بحث دارد که به راستی آنچه تاکنون مایه اختلافهای قومی در افغانستان شده است، باز گذاشتن میدان بحث و بررسی درباره تاریخ، جغرافیه و انسان‌شناسی بوده است یا اعمال تبعیض‌های درازمدت میان این اقوام؟ به واقع بیشتر اختلافهای موجود در کشور ما نه محصول تحقیق و روشنگری، بلکه محصول سرکوب‌ها، تبعیض‌ها و رفتارهای خشنی است که نمونه‌اش را در جریان معدوم‌کردن این کتابها دیدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بحث و گفت‌وگو درباره مسایل اجتماعی و سیاسی کشور، حق هر پژوهشگری است و از سویی دیگر، این حق مردم است که این بحثها را بشنوند و درباره‌شان قضاوت کنند. طرز رفتار مسئولان امر در این جریان همانند این بود که متهمی را پیش از محاکمه و شنیدن دفاعیات او اعدام کنند تا او نتواند به روشنگری و تبرئه خویش بپردازد. اگر این کتابها از میان برده نمی‌شد، خود می‌توانست گویای این حقیقت باشد که پژوهشگرانه و روشنگرانه است، نه جدایی‌افکن و اختلاف‌برانگیز. به واقع آنچه اختلاف‌برانگیز است، چنین رفتارهایی است که درخور یک دولت بسته و خودکامه است، نه دولتی که ادعای رعایت حقوق بشر و آزادیهای مدنی جامعه را دارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 02:31:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-     خانه ادبیات افغانستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-     خانه کودکان افغانستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10- کانون ادبی-فرهنگی  کلمه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;18- انجمن منادیان همبستگی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;22- مجمع دانشگاهیان افغانستان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2009 02:56:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروزیه!</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;اخرین جلسه ادبی ونقد شعردرسال ۱۳۸۷&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 549px; HEIGHT: 345px&quot; height=681 alt=&quot;انجمن فرهنگی ادبی کلمه قم (مرکزآموزشهای تخصصی باران)&quot; hspace=0 src=&quot;http://i43.tinypic.com/52hp8i.jpg&quot; width=1324 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;افرادی که درعکس دیده می شوند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;هادی رحیمی&quot;باقرفهیمی&quot;علیرضا جعفری&quot;؟&quot;صادق دهقان&quot;محسن سعیدی&quot;ناصرعارفی&quot;روح الله روحانی&quot;  زهرازاهدی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;       آخرین جلسه ادبی (شعرخوانی ونقد سال ۱۳۸۷) کانون  ادبی-فرهنگی کلمه روزپنجشنبه مورخ ۲۹/۱۲/۱۳۸۷ در سازمان آموزش عالی باران برگذارشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دراین جلسه آقای محمد صادق دهقان شاعر،نویسنده ، ازفعالیت های ادبی فرهنگی ،خانه ادبیات افغانستان ،انجمن قلم ، وسایرنهادهای ادبی فرهنگی داخل کشورگزارش داده و درباره فعالیت های موسسات آموزش عالی درکابل  صحبت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این جلسه با شعرخوانی  آقای دهقان ،  جعفری ، محمد باقر فهیمی ، روح الله روحانی ، ناصرعارفی ، ومحسن سعیدی به پایان رسید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نوروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درآینه ات نقش جمال تو خوش است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;وزدیده خود خواب وخیال تو خوش است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;         گفتی خوش باش الا که نوروز خوش است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;       نوروز کجا خوش است حال تو خوش است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;(محمد محسن سعیدی)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دلتنگ&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل تنگ یکه ولنگ توام کاش قشنگ ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درجمع ملنگان تو  یک چند بلنگم&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 304px; HEIGHT: 218px&quot; height=148 alt=&quot;روح الله روحانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://i42.tinypic.com/2dhze5x.jpg&quot; width=195 align=left border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرکس که مرا دید پر از گریه و غم شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازچشم پر از اشک و پر از گریه و  تنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از دایره  بلخ تو  هر جا که بیافتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من گرد ره اهل شبرغان و سمنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توطبله و دمبوره و گیتار و  ربابی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من عاشق لنگی زدن و رقص و اتنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بابامنم و بابه منم وشیرمنم هان! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگذار بجنگم که من فاتح جنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیدل تویی و شمس تویی، شعر توی من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آهنگ سراهنگ ام و سرمست ام و دنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توجان منی روح منی عشق منی تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من دشت تو ام کوه تو ام صخره و سنگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا شود آنروز که یکبار دگر من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درجشن گل سرخ ملنگانه بلنگم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(روح الله روحانی)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 04:52:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انالله وانا الیه راجعون</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سحرگاه رفتن زدي بالطافت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; به پيشاني ام بوسه ي آخرت را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;وباغربت كهنه تنها نهادي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مرا،آخرين پاره پيكرت را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;*    *      *  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;شاعر ونوبسنده ي گرامي جناب آقاي كاظمي !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;درگذشت پدر فرزانه وارجمندتان را به شما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; وخانواده محترم تان تسليت مي گوييم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;براي آن شادروان آمرزش وبخشايش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; وبراي بازماندگان داغداروسوگوار،صبر وشكيبايي آرزو منديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برهاني،ضيا &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بلخي ،موحد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تابش،قنبرعلي &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;جوادي آصف&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;حسيني،عبدالعزيز&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;حسيني بلخي،كبري&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;رحيمي، بشير&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روحاني،روح الله&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;رهگذر،شريفي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زاهدي،زهرا&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زكي،سلمانعلي &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زكي كريمي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سعيدي،محسن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صادقي،علي محمد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صالحي، شاه ولي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عارفي،ناصر&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مبشر،حميد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;محقق،محمدحسن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 03:56:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روح مشترک افسانه ها </title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;محمدآصف جوادی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;۱&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     افسانه يكي ازعناصر واجزاي مهم واصلي ادبيات عاميانه (فولكلور)به شمار مي آيد .درلغتنامه هابراي اين وا‍‍ژه ،معاني گوناگون وگاهي متضاد آورده شده است مانند داستان ،قصه ،سرگذشت،اسطوره ،شهرت يافته ،داستان پند آميز،دروغ ،جادو ،سخن بيهوده ، خرافه وحكايت بي اصل ودروغي كه براي قصد اخلاقي يا براي سرگرم كردن ساخته شده باشد.درمتون كهن ادبي نيز گاه وبيگاه به همين معاني به كار برده شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     كه از آبگينه همي خانه كرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     وزان خانه گيتي پرافسانه كرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                 فردوسي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      افسانه ها به من چون بر بندي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      گويي كه من به چين وما چينم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                          ناصر خسرو بلخي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       گرچه ايشان در صلاح وعافيت مستظهرند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       مابه قلاشي ورندي در جهان افسانه ايم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         سعدي شيرازي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           چون ند يد ند حقيقت ره افسانه زدند  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;              وجود ما معمّايي است حافظ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;             كه تحقيقش فسون است وفسانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                      حافظ شيرازي (1)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       تعريف هايي كه لغتنامه نويسان براي اين واژه برگزيده اند - به اصطلاح -تعريف هاي شرح الاسمي ولفظي هستند ، زيراافسانه هاچون شعر ،موسيقي وديگر آفريده ها وفرآورده هاي هنري وذوقي بشري، يافتن تعريف جامع ومانع براي آن كه مورد پذيرش همه يا دست كم بيشتر مردم باشد ،دشوار است وبا اندك چشم پوشي مي توان افسانه ها را اين گونه تعريف كرد :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       ((افسانه عبارت است ازسرگذشت وقصّه اي كه قهرمانانآن موجودات موهوم وخيالي  ويا موجودات واقعيي هستند كه كارهاي خيالي وفوق العاده انجام مي دهند كه عموما پندآميز وشگفت انگيز است .))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;۲&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     پيشينه افسانه ها به درازاي تاريخ انسان باز مي گردد،زيرا انسان ها آرزو ها وآرمان هاي كلي مشتركي دارند ،به گونه اي كه گذشت زمان دربودن ونبودن نمي تواند دست ببرد . ازاين رو گرايش به عدالت ،شجاعت ،راستي ،ايثار ،فدا كاري وپاكدامني ؛ وبيزاري از ستم ،دروغ ،فريب ،نيرنگ و...ازآغاز آفرينش درنهاد انسان ها گذاشته شده است .واين چراغي است كه هرگز به خاموشي نمي انجامد ،اگر چه ممكن است در پيچ وخم هاي زمان ،دركوره راه هاي تاريخ اقوام وملل ،خجل وكمرنگ شود ويارويكرد هاي سياسي –اجتماعيي  بستري كه افسانه را درآغوش خود دارد ،سبب آرايش وپيرايش افسانه شود  ودرنتيجه برخي از افسانه ها با محتوا وپيام ويژه اي اهمّيت پيداكند  واز اقبال همگاني بهره مند شود وبرخي ديگر از اهمّيت بيفتد.مثلا مردمي كه روزگار درازي را درجنگ ،جدال وچالش با دشمنان به سر برده باشد ،دليري وبي باكي درافسانه هايش بال وپر بيشتر داده مي شود .امّاعلاي رغم اين گونه دگرگوني هاي صوري ،گوهر وبن مايه اصلي افسانه ها همچنان سينه به سينه ونسل به نسل انتقال پيدا مي كند تا به واپسين بازمانده ها و وارثان فرهنگ وتمدن بشري برسد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;۳&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هدف افسانه ها درهمه زمان ها و مكان ها،همسان وهمسو بوده است ،زيرا قدرت وتوانايي انسان محدود  ودر برابر ،اميال وآرزو هايش نامحدود قناعت ناپذير است .ازاين رو هنگامي كه تير خرد وتدبير انسان به سنگ مي خورد ، براي بيرون آمدن از گردآب تلخكامي ها وناكامي ها ،خيال سيّال او به جريان وجولان مي آيد ويكّه تاز ميدان آفرينش داستان ها وقصّه هاي خيالي ورويايي مي شود كه قهرمانان  آنان نيز موجودات خيالي وافسانه اي موهومي مانند سيمرغ ،پري ،اژدهاي هفت سر،ديو ويا موجودات واقعيي هستند كه كار هاي خارق العاده ،انجام مي دهند .گزينش قهرماناني ازاين دست ،شايد براي اين است كه نسبت دادن كار هاي خارق العاده وغير ممكن  كه –تنها در دايره خيال امكان پذير است –به انسان هاي عادي ومعمولي ،فرسنگ ها با واقعيت  فاصله دارد.بنابراين بايد قهرمانان وشخصيّت هاي داستان ،همرنگ وهمسنگ كنش خود باشند.ازاين رو درافسانه ها زنجيره علت ها ومعلول ها پاره مي شود .زمان ها ومكان ها دريك چشم به هم زدن درنورديده مي شود وقهرمانان اهورايي واهريمني ،هر كدام درسمت وسوي خود درگستره دادگري وبيداد ،پاكي وناپاكي ،عشق ونفرت فراتر ازباور هاي بشري نقش بازي مي كنند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;۴&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      درميان افسانه هاي ملل،گاهي افسانه هايي پيدا مي شود كه باهمان قالب وپيام مرزهاي ملي رادر مي نوردد وحتّي گاهي ازقلمرو زباني خاصي نيز فراتر مي رود و وارد زبان ديگر ملل واقوام مي شود ،به گونه اي كه به افسانه بين المللي بدل مي شود ،مانند همين افسانه ((بزك چيني))خودمان .حالا اين بزك چيني فرا ملي ،فراكشوري وفرازباني ،چرا به تمدّن چين نسبت داده شده وچرا به تمدّن مصر وروم وايران  ويونان نسبت داده نشده است، من نمي دانم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      افسانه بزك چيني  علاوه بر زبان فارسي ،در زبان هاي كردي ،تركي ،ارمني وآلماني هم ديده شده است .محتوا ،پيام واصل داستان در اين زبان ها يكي است ،تنها اختلاف  روايت درتعداد فرزندان(بزغاله هاي)،نام بزك چيني ورجز خواني وگفتگو ميان بز وگرگ است .براي روشن شدن محل نزاع واختلاف روايت ها ،بهتر است بخشي از كتاب ((افسانه هاي كهن ))را بخوانيم :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                &lt;FONT size=4&gt; ((درباره اين بز وفرزندان اونام وشماره آن ها گفت وگو ها است .درتهران وكاشان وچند       شهرستان        ديگر ،بز را   داراي سه بچّه به نام هاي شنگول ومنگول وحبّه انگورياد كرده اند .دريزد وكرمان ،اليل وبليل وشاخ زنجبيل ودرآذربايجان ،شنگل ومنگل وچمنگل ودركردستان ،تي تيل وتي بيل واي بيل ومردم تاجيكستان وفارسي زبانان سمرقند وبخارا ،الول وبلول وخشت سر تنور ودرافغانستان ،النگ وبلنگ وگلوله سنگ ودرهندوستان داراي پنچ بچّه به نام هاي ارگاما،دم دراز،هواكم وبال سر(؟) گفته اند ودرارمنستان، دو بچّه دارد به نام هاي زانگلو وپانگلو ...ودربرخي سرزمين ها بچّه هارا به هفت تا رسانده اند.))2&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      پس از اتّفاقي كه براي بز مي افتد ،بز زنگوله پا –طبق روايت ايراني –بالاي بام گرگ مي رود وآهسته آهسته پاهايش را به زمين مي كوبد .گرگ از داخل غارش مي گويد : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     ((كيه كيه پشت بام تاپ وتوپ مي كنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     آش بچه هاي مرا پرازخاك وخل مي كنه))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    بز مي گويد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    ((منم بز زنگوله پا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    ورميجم دوپا دوپا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    چار سم دارم بر زمين &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    دوشاخ دارم درهوا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    كي خورده شنگول من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    كي خورده منگول من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    كي مياد به جنگ من )) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    طبق روايت كردي ،بز مي گويد:  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    ((منم منم بز بزگان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   دوشاخ دارم چون بيله كان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   بي بيل من بيسه ميان به جنگ من ))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      برابر رويت تاجيكي گفت وگو چنين است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      گرگ :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      ((كيست بر بامك لرزانك من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     خاك مي ريزد به آشك يوگانك من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       آشك من شور شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     مهمان من كور شد ))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    بز:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    ((منم بزك جينگله پا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     مي زنم با هردو پا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     تو خوردي الول من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     تو خوردي بلول من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      تو خوردي خشتك سر تنور من ))3&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        طبق روايتي كه دركتاب قرائت دري در زمان حكومت داوود خان آمده بود ،گفت وگو چنين است :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        گرگ : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     ((كيست سر بامك لرزانك من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     خاك مي ريزد بر آشك مهمانك من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       آشك مهمانك مرا شور كردي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     چشم مهمانك مرا كور كردي ))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     بز:  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     ((من هستم بزك چيني &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     دوشاخ دارم بالاي بيني &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     كي خورده انگگ من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     كي خورده بنگگ من ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     كي مي آيد به جنگگ من ))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     گرگ:  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     ((من خوردم انگگ تو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      من خوردم بنگگ تو من مي آيم به جنگگ تو ))4&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        طبق رواياتي كه نقل شد ،اگر قافيه انديش!باشيم درمي يابيم كه روايت افغاني اين داستان درست  تر است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;   ۵    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       آغاز وانجام قصّه (افسانه )گفتن درقلمرو زبان فارسي گوناگون است .دربرخي ازمناطق با اين جمله ها آغاز مي شود :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     ((يكي بود يكي نبود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      زير گنبد كبود  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      غير ازخدا هيچ كس نبود ...))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       درجاي ديگر با اين واژه ها :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       ((اوسانه سي سانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           چل مرغا به يك خانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       پلو پخته دانه دانه ...))5&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       وسرانجام افسانه گويي درجاهاي گوناگون با اين گونه جملات پايان مي پذيرد :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       بالا رفتيم ماست بود پايين آمديم دوغ  بود ،قصّه ما دروغ بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       قصّه ما به سر رسيد ،كلاغه به خانه اش نرسيد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       اين ور كوه پلنگ بود ،آن ور كوه نهنگ بود .قصّه ما قشنگ بود 6&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;________________________________________________&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منابع:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1-دهخدا،علي اكبر ،لغتنامه،واژه افسانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2-مهتدي (صبحي)،فضل ا...، افسانه هاي كهن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; 3-همان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4-قرائت دري ،صنف سوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5-رحماني ،روشن ،افسانه هاي دري &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6-ميرصادقي ،جمال .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 04:17:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انالله وانا الیه راجعون</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;هفته گذشته -سوگمندانه -باخبر شدیم که دوستان ارجمند ما  در کانون ادبی ـ فرهنگی کلمه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقایان :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۱ـمحمد ناصر عارفی درسوگ پدر مهربان خود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۲ـ علی محمد صادقی درسوگ برادر همسر خود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۳ـ عبد العزیز حسینی درسوگ باجناغ خود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سیاه پوشیده اند .مصیبت های وارده را به این دوستان گرامی  تسلیت می گوییم ُبرای آن سه شاد روان آمرزش وبخشایش  وبرای این دوستان صبر وشکیبایی آرزو داریم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کانون ادبی - فرهنگی کلمه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Nov 2008 04:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرآن؛شعر و شاعر</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرآن شعر نيست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;شوکتعلی محمدی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قرآن شعر را به دو دسته بخش پذير دانسته است كه يكي از دو شاخه ي شعر مورد تاييد قرآن نيز مي باشد؛ باز هم قرآن شعر بودن خود را به شدت رد مي كند و قرآن را برتر از شعر معرفي مي كند. جاي گفت و گو و كاوش ژرف در اين باره گسترده است. مفسران و دانشمندان گفتار هاي بسياري ر اين باره دارند, اما بازهم جاي بحث هست. با تاييدآشكار قرآن بر شعر رحماني, برخي از مفسران پنداشته اند كه اسلام و پيامبر(ص) با شعر ميانه ي خوبي نداشته, كه پيامبر(ص)   شعر نمي خوانده و يا وزن آن را خراب مي كرده است.&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;[1]&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;SUP&gt;[306]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين پرسش در ذهن برجسته نمايي مي كند كه با وجود تاييد قرآن بر شعر رحماني و جايگاه بلند شعر در ميان عرب ها , چرا قرآن را از شعر بري دانسته و فراتر از آن كه به نام شعر آلايش داده شود؟ مفسران عمدتاً به يك سوي اين پرسش نگريسته و پاسخ ناتمام داده اند. به اين پرسش مي توان از دو سو پاسخ گفت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Sep 2008 23:43:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراخوان</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه تبر و باغ گل سرخ &lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;!---            &lt;a href=&quot;article-topic-10.html&quot;&gt;&lt;img src=&quot;themes/HaidariGreen/images/topics/&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot; title=&quot;&quot; hspace=&quot;10&quot; vspace=&quot;10&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; ---&gt;
&lt;DIV rightimg?&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG hspace=2 src=&quot;http://persianblog.ir/the_images/files/big_1_e2d5e7495b4f367615bff0deef56c7aa_shahid%20mazari.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فرا خوان سراسری شعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;           به منظور نشر سومین مجموعه از سوگسروده های &quot; تبر و باغ گل سرخ&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;        سیـزده سال از شهـادت بنیانگذار جریان عدالتخواهی و وحدت ملی افغانســتان رهبر شهیـد استاد عبـدالعـلی مزاری (ره)  می گذرد، اما هنوز عدالت خواهان و اقلیت های محروم این مرز وبوم اندیشه ها، آرمان ها وفریاد های مظلومانه وعدالت طلبانة او را می ستایند و هرسال با برگزاری پر شکوه مراسم سالروز شهادتش بدون حمایت دولتی وحزبی در نقاط مختلف جهان با خون سرخ او وآرمان های بلند اسلامی، انسانی وملی او تجدید میثاق نموده و با خلق آثار علمی، ادبی و هنری یاد و خاطره ی او ویاران وفادارش را گرامی می دارند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;        بابه مزاری (ره) پس از شهادت خود موجب بیداری عمومی مردم و پدید آمدن یک جریان وموج بزرگ ادبی در عرصه شعر مقاومت گردید که در تاریخ کشور بی نظیر است. &lt;/STRONG&gt;&lt;A titlehref=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn1&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;[1]&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; شاهد این مدعا دو مجموعه مستقل « تبر و باغ گل سرخ »‌ است که به کوشش شاعر متعهد و دردمند محمد شریف سعیدی و با مقدمه بلندی از چهره ممتاز عرصه شعر وادب معاصر کشور سید ابوطالب مظفری در اولین و دومین سالروز شهادتش به چاپ رسیده است. در دفتر اول این مجموعه 75 اثر از 42 شاعر و در دفتر دوم 95 اثر از 44 شاعر چاپ شده است که بلند ترین قطعه این آثار در قالب یک مثنوی 156 بیتی از شاعر بیدار و دردمند محمد عزیزی می باشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;  در سوگ شهادت  شهید مزاری (ره) ویاران صدیق او نه تنها شاعران افغانستانی از همه اقوام بلکه فراتر از مرزهای افغانستان کسانی چون سید علی موسوی گرمارودی از شاعران مشهور ایران و... نیز شعرهای آتشینی از خودشان به یادگار گذاشتند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;         اکنون به منظور ارج نهادن به فرهنگ ایثار و شهادت و تقدیر ازشاعران مقاومت بر آن  هستیم که اشعار و سوگسروده های این عزیزان را در دفتر سوم « تبر و باغ گل سرخ» گرد آوری نمائیم تا به مناسبت چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری (ره) به چاپ رسیده ودر اختیار علاقه مندان و ادب دوستان کشور قرار گیرد. از این رو از شاعران ارجمند مقاومت صمیمانه دعوت می شود که آثار خود را به یکی از زبان های دری، پشتو، ازبکی، عربی و اردو همراه با مشخصات ارسال نمایند تا  دبیرخانه نیز به نوبت خود بتواند به چاپ مجموعه توفیق یابد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;        دبیرخانه مصمم است که سروده های غیر زبان فارسی را نیز پس از انتشار دفتر سوم به صورت مجموعه مستقل به نشر سپارد. پیشاپیش از کسانی که ما را در چاپ و نشر  و اطلاع رسانی این فراخوان در مطبوعات و سایت ها یاری رسانند تقدیر وتشکر فراوان به عمل می آید.                        &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 0cm; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;                           دبیرخانه            &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-INDENT: 0cm; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;                       فراخوان سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آخرین مهلت ارسال آثار:  1/11/1387.      &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; تلفن های تماس:  00989354927269  و  00989359775138 &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آدرس:  ایران، قم، خیابان امام خمینی(ره)، هشت متری لوله، کوچه 4 ، پلاک 50،  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; کدپستی:    9 الی57888 ـ 37187  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Website:   &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.babamazary.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;www.babamazary.blogfa.com&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Emai:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P classMsoNormaldirrtlstyle=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: normal; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;   &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://aa.mc636.mail.yahoo.com/mc/compose?to=babamazary@yahoo.com&quot; target_blankrelnofollowymailto=&quot;mailto:babamazary@yahoo.com&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;babamazary@yahoo.com&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;          &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://aa.mc636.mail.yahoo.com/mc/compose?to=babamazary@gmail.com&quot; target_blankrelnofollowymailto=&quot;mailto:babamazary@gmail.com&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;babamazary@gmail.com&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;....................................&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;1 - حسن ،انوشه ،دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ،ج3،ذیلنام مزاری ،تهران ،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ،1381ش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 04:27:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ادبیات مهدوی درگذر تاریخ</title>
<link>http://kalemah.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=right&gt; &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;زادروز فرخنده وخجسته واپسین امیدآفرینش &lt;FONT color=#66ff00&gt;مهدی موعود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;(عج)مبارک باد &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;    *     *        *&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;زهرا زاهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;    با ورود اسلام به ايران و فتح ايران توسط اعراب، آثار آن در ادبيات هم آشكار شد. در اشعار و متون ادبي، لغات و اصطلاحات عربي راه يافت. به تدريج قرآن و احاديث وارد متون و اشعار شد و تصوف و عرفان رواج يافت.&lt;BR&gt;   از همان دوران رواج مذهب شيعه، مسئلة «مهدويت» هم مطرح شد و پی آمدهای آن نيز مستقيم يا غيرمستقيم و خودآگاه يا ناخود آگاه وارد شعر شد.&lt;BR&gt;   از نخستین قرن های هجري از نام «مهدي»، بيشتر به عنوان يك نماد تاريخي ياد شده است. مهدي، نماد صلح، دوستي، آرامش، عدل، نابودي شر، و حاكميت خير و دجال، نماد شرّ، جنگ و خونريزي و فتنه انگيزي به شمار می رفت.&lt;BR&gt;   از اوايل قرن پنجم هجري به بعد، ظهور شاعران فارسي زبان سبب رشد و بالندگي ادبيات  شد و نشانه هايي از مهدويت نیز در همين دوره و دوره هاي بعد از آن در اشعار دیده مي شود. از این رو مبناي آغاز كار را همين دوره قرار مي دهيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;STRONG&gt;كلياتي درباره اوضاع اجتماعي و ادبي ايران در دورة غزنويان&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;    سلطان محمود غزنوي مردي با سياست و شجاع و در عين حال متعصب و سخت گير و علاقه مند به جمع آوري ثروت بود. در دربار وي حدود چهارصد شاعر توانا وجود داشت. محمود آگاهي چنداني از صنايع و لطايف ادبي نداشت، تظاهر به شعردوستي و جمع آوري شاعران در دربار را، وسيله اي براي تفاخر و مباهات خويش مي دانست. &lt;BR&gt;   در زمان محمود، اسماعيليه كه از فرقه هاي شيعه بودند، تعقيب مي شدند و به قتل مي رسيدند. وي بيشتر كساني را كه مذهب حنفي نداشتند، به اتهام قرمطي (اسماعيلي) بودن مي كشت. اسماعيليه، فرقه اي از شيعه اند كه بعد از امام جعفر صادق (ع) امامت را حق پسر بزرگ او، اسماعيل بن جعفر مي دانند. حدود سال 297 هـ .ق عبيدالله بن محمد، ملقب به مهدي كه خود را از اولاد حضرت فاطمه (س) و از اعقاب محمدبن اسماعيل مي دانست، در شمال آفريقا به دعوي خلافت و ترويج اسماعيليه پرداخت و خلفاي فاطمي مصر را بنيان نهاد. او به مبارزه به خلفاي عباسي پرداخت. از عباسيان و سامانيان كه برخي اسماعيليه را پذيرفته بودند، با روي كار آمدن غزنويان، محمود و پسرش مسعود به كشتار اسماعيليه پرداختند. قتل نماينده خليفة فاطمي و حسنك وزير، نمونه اي از آن است. &lt;BR&gt;   فرخي سيستاني، عنصري بلخي، مسعود سعد سلمان و سنايي غزنوي، از شاعران برجسته اين دوره به شمار مي روند.&lt;BR&gt;   ابوالقاسم حسن بن احمد عنصري بلخي، يكي از چهره هاي سرشناس ادب فارسي و مديحه سراي قرن پنجم است. او به واسطه اميرنصر، برادر سلطان محمود به دربار راه يافت و پس از کسب محبوبيت نزد پادشاه، به لقب ملك الشعرايي رسيد. وي از مدح و ستايش محمود ثروت فراواني به دست آورد و و در بیشتر غزوات سلطان با وي همراه بود. قصايد عنصري هنرمندانه و بیشترشان در مدح سلطان محمود، برادر او و پسرش مسعود است. وي غير از ديوان اشعارش منظومه هايي هم داشته است، از جمله: خنگ بت و سرخ بت كه داستاني محلي بوده است و به دو بت سنگي در باميان مربوط مي شود. وامق و عذرا و مثنوي شادبهر و عين الحيات هم از آثار وي است.   عنصري در شعري، شيوه حكومت سلطان محمود را نمونه اي از حكومت جهان شمول مهدي موعود معرفي مي كند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    خدايگان خراسان و آفتاب كمال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;   كه وقف كرده بر او ذوالجلال، عزّوجلال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    ز بيم تيغ تو، تيره بود دل كاف &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;    به نور دین تو روشن بود دل ابدال &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;                                      &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;     سياست تو به گيتي، علامت مهدي است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;     كجا سياست تو، نيست فتنه  دجال  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   همچنين در قصيده ديگري در مدح امير، او را چنان والامقام توصيف مي كند كه با ديدن او كرام الكاتبين به اشتباه افتاده است كه آيا مهدي از پرده غيبت برون آمده یا رسول گرامي اسلام جلوه گر شده است و از اين تجلي، همه الله اكبر مي گويند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt; كرام الكاتبينش گر ببيند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;که بنویسد به روز داد داور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;یکی گویدکه مهدی گشت پیدا                                                                                                  يكي گويد: نبي، الله اكبر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;   ابومنصور قطراني تبريزي هم در قصيده اي كه به مناسبت زلزله شهر تبريز سروده است، ويراني هاي ناشي از اين بلاي طبيعي را به تصوير مي كشد و مي گويد كه به چشم خود روز قيامت را مشاهده كرده و پرچم حضرت مهدي را در اهتزاز و فتنه دجال را فراگير ديده است: &lt;BR&gt;            خدا به مردم تبريز، برفكند فنا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;             فلك به نعمت تبريز، برگماشت زوال &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;            فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;            رمال گشت جبال و، جبال گشت رمال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;            همي بديده بديدم چو روز رستاخيز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;             زپیش فتنه مهدی ورایت دجال                              &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;    ابوالفرج روني كه از قصيده سرايان قرن پنجم و ششم هجري است در قصيده اي كه براي سيف الدوله محمود سروده است. آشنايي مردم زمانه خود را با آيت مهدي، از رايت او مي داند و از ميان رفتن فتنه دجال را از هيبت وي مي شناسد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       فتح و ظفر و نصرت و فيروزي و اقبال                                &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       با عز خداوند قرين بودند امسال &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       مشهور شد از رايت او، آيت مهدي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       منسوخ شد از هيبت او، فتنه دجال! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    اشعاري كه باهم مرور كرديم، نمونه هايی از شعر شاعران درباري بود كه در دوره غزنويان در دربار محمود به سر مي بردند و بنابر ميل وي شعر سروده و او را مورد مدح کرده اند. با تمام اين احوال، رگه هايي از نفوذ اعتقادات مردمي در اشعارشان به چشم مي خورد كه ناشي از تأثيرگذاري شديد افكار مهدوي است. گرچه به خوبي نتوانسته اند از آن بهره جويند و مفاهیم بلند را در آستان پادشاهاني خودكامه و در مدح آنان عرضه كنند، ولي اين موضوع را به اثبات مي رساند كه ظهور مهدي و قيام آن حضرت را قبول داشته اند و از آن در اشعارشان بهره برده اند. &lt;BR&gt;     در مقابل، شاعراني هم هستند كه با ارادت به آستان آن حضرت و ابراز علاقه، احساسات و عقايد خويش را بروز داده اند. حكيم سنايي غزنوي (متوفاي 545 هـ . ق) شاعر و عارف پرآوازه شيعي، در قصيده اي كه درباره انقلاب حال مردمان و تغيير دور زمان سروده است، از غيبت حضرت مهدي (ع) با حسرت ياد مي كند و از اينكه در جهاني پر از دجالان عالم سوز حضور دارد، گلايه مند است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;         اي دريغا! مهدي اي، كامروز از هر گوشه اي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;          يك جهان دجال عالم سوز، سر بركرده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;         اي مسلمانان دگر گشته است حال روزگار                          &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;         زاني كه اهل روزگار، احوال ديگر كرده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt; در جاي ديگر مي گويد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;     گر مخالف خواهي، اي مهدي! درآ از آسمان                           &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;     ور موافق خواهي، اي دجّال! يك ره سر برآر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;BR&gt;     يك تپانچه مرگ و زين مردارخواران جهان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;     يك صداي صور و زين فرعون طبعان صدهزار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;  حكيم سنايي در جايي ديگر خود را از منتظران آن حضرت معرفي مي كند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;      ز رازخانه عصمت، نشان مجو از من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;      كه حلقه وار من آن خانه را برونِ درم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;      هميشه منتظرم، هديه هدايت را                                               &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;     وليك مهدي در مهد نيست منتظرم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt; حكيم سنايي غزنوي در غزنين به دنيا آمد و به دربار سلاطين غزنوي پيوست و مديحه سرايي را آغاز كرد. سپس آنجا را ترك كرد و به عرفان روي آورد. &lt;BR&gt;   مزار او در غزنين، زيارتگاه خاص و عام است. بي گمان سنايي يك از دوستداران اهل بيت علیهم السلام است. ستايش وي از امام حسين و امام حسن علیهماالسلام و بدگويي از قاتلان حسين (ع) و نكوهش معاويه و آل زياد، دليل بر اعتقادات وي است؛ گر چه از ستايش سه خليفه اول هم خودداري نكرده است. سنايي به غير از ديوان خود، آثار ديگري نيز دارد: حديقه الحقيقه، طريق التحتقيق، سيرالعباد الي المعاد، عقل نامه، عشق نامه، سنايي آباد، كارنامه بلخ و تحريم القلم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    با مطالعه تاريخ درمي يابيم كه تا نيمه دوم قرن چهارم هجري، به خاطر وجود حاکمان و سلاطين متعصب هيچ گونه اثر منظوم ادبي پيرامون ائمه اطهار، و خلاصه مهدويت وجود ندارد. پس از اين دوره، به تدريج كساني ظهور كردند كه بي پروا به مدح اهل بيت می پردازند و از همين دوران است كه جرقه هايي از شعر مهدوي نيز در آثار شاعران ديده مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 03:44:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalemah&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>kalemah</dc:creator>
<guid>http://kalemah.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
