ادبیات وآثار ادبی اقوام وملل گوناگون پر از آموزه ها و یافته های انسانی -اخلاقی است. به کار گیری آموزه ها و داده های یاد شده می تواند بسیاری از نارسایی ها وگرفتاری های انسان معاصررا برطرف کند زیرا آفرینندگان آثار ادبی انسان های فهیم وفکوری بوده اند که با دقت و
تامل درآفاق وانفس فهمیده اند که ریشه همه ی گرفتاری های محسوس وغیر محسوس انسان در
خواهش گرایش و وکنش خود انسان نهفته است و((آنچه هست از قامت ناساز و بی اندام اوست)).
بنابر این برای فراهم شدن زمینه ی زندگی فراخور کرامت انسانی باید از خود آغاز کند.
برداشت ها و باور های خود را تعدیل و اصلاح کند و کلید آسایش و آرامش در دو گیتی این است با دوستان مروت و با دشمن مدارا روا دارد . دراین نوشته نگاهی می شود – اگر چه گذرا – به برخی مولفه های مدارا در غزل های دلنشین و آسمانی لسان الغیب حافظ شیرازی.
تعریف مدارا
روا داری ( مدارا)برابر فارسی است که امروزه برای دو کلمه ی فرانسوی TOLERANCE
وانگلیسی TOLERATION به کار برده می شود. این در واژه از مفهوم لاتین TOLETANTIA مشتق شده است که خود از فعل TOLERARE به معنای تحمل کردن بردباری کردن همراه بودن گرفته شده است .TOLERANT به کسی گفته می شود که توان پذیرش درک وفهم باور ها ورفتار های مخالف خود را داشته باشد .
هنگامی که آرمان ها وارزش ها دربرابر یکدیکر قرار می گیرند ازنظر فلسفی-اجتماعی سه وضعیت به وجود می آید:
۱-برخورد وخشونت ارزش ها وآرمان ها وپیروزی یکی بر دیگری .
۲- سکوت وبی تفاوتی ارزش ها وآرمان ها نسبت به یک دیگر.
۳- مدارا وگفتمان ارزش ها وآرمان ها با یک دیگر .
بنا براین مدارا به ((وضعیتی گفته می شود که تعارض درمیان آرا واندیشه هاوجود داشته باشد اما درعین حال توافقی هم درمیان افراد باشد که گفتکویی درقلب این تعارض وجود داشته باشد ))(۱)
انسان موجودی است باویژگی ها ی فراخور تامل وبعضا متضاد با اهداف وآرزوهای گوناگون تعادل وتوازن ویژگی های یاد شده از انسان یک فرد متعادل وازجامعه یک ((امت وسط))می سازد .حافظ به عنوان یک انسان شناس ویژگی های یاد شده وزوایای وجودی انسان را خوب شناخته ونتیجه ی این شناخت دراشعار او که بازتا ب فکر واند یشه اش است بازتاب یافته است دراین نوشته به گوشه هایی ازآن شناخت اشاره وازآن به عنوان مولفه های مدارا وروا داری یاد می شود .
۱- فنا وناپایداری
انسان فانی ونا پایدار است همین ویژگی کفایت می کند که انسان فرصت چند روزه ی زندگی را برای ایجادفضای دوستی ومهر ورزی غنیمت بشمارد ودر برابر تزاحم وتعارض حقوق ومنافع راه خردمندانه ی تساهل وتسامح را در پیش گیرد واز برخورد های خشن وناشکیبا ییپرهیز کند . فنا ونا پایداری انسان درسراسر اشعار حافظ دیده می شود :
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها
هرکه را خوابگه آخر به دومشت خاک است
گو چه حاجت که بر افلاک کشی ایوان را
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
دور مجنون گذشت ونوبت ماست
هرکسی پنج روزه نوبت اوست
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
زکاسه سر جمشید بهمن است وقباد
که آگه است که کاووس وکی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
شبی صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل ونهار آرد
بنشین برلب جوی وگذر عمر ببین
کاین اشارت زجهان گذران مارا بس
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع برسر دنیای دون مکن درویش
کاروان رفت وتو درخواب بیا بان درپیش
وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی
۲ -پرهیز ازمطلق نگری واعتراف به نادانی انسان
یکی از مهم ترین مولفه های مدارا پرهیز از مطلق اندیشی وخود راعقل کل ندانستن است .زیرا دانایی انسان دربرابر نادانی او مانند کوه یخی است که تنها بخش ناچیزی ازآن قابل مشاهده است بنا براین مطلق نگری وجزم اندیشی وخود را آگاه ازمعما های هستی دانستن مطلقا با مدارا سازگاری ندارد .برای همین درجوامعی که مطلق گرایی وجزم اندیشی وجود دارد خشونت های گوناگون مذهبی سیاسی اجتماعی و...فراوان یا فت می شود وجایی برای مدارا وجود نداردلسان الغیب شیراز این شیوه را چنین نکوهش می کند :
حدیث ازمطرب ومی گو وراز دهر کمتر جو
که کس نکشود ونکشاید به حکمت این معما را
چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش
زین معما هیچ دانا درجهان آگا نیست
وجود ما معمایی است حافظ
که تحقیقش فسون است وفسانه
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
۳-پرهیز از ریا
یکی دیگر از مولفه های مدارا پرهیز از ریا وریا کاری است ریا یکی ازویژگی های نکوهیده ی انسان است .رواج ریا وتظاهر در جوامع انسانی بنیان های همکاری وهمیاری واطمنان متقابل را از بین می برد حافظ شیرین سخن در سراسر دیوان گرانسنگش ریا وریا کاری وریا کار را نکوهش می کند :
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی رو وریا کرد
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
مارا خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر زمستی زهد ریا به هوش آید
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که درخانه ی تزویر وریا بکشایند
من وهمصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان سطل گران ما رابس
فقیه مدرسه دی مست بود وفتوا داد
که می حرام ولی به زمال اوقاف است
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز وبرو
۴-خطا پوشی وعیب پوشی
خطا پوشی ونادیده گرفتن معایب دیگران پیوند های اجتماعی را محکم واستوار می کند وشیرازه اجتماع را استحکام می بخشد .خداوند جهان نیز در قران کریم می فرماید :
درامور دیگران کنجکاوی نکنید زیرا این سر آغاز فرایند یک ریشته ناهنجاری های اخلاقی است که به غیبت دیگران می انجامد وپیامد های بسیار ناگوار اجتماعی دارد (۲)حافظ می فرماید :
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
عیب درویش وتوانگر به کم وبیش بد است
کار بد –مصلحت آن است که –مطلق نکنیم
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت
۵ -امید به بخشا یش وآمرزش خداوند
امید به بخشایش وآمرزش خداوند درفرهنگ د ینی ونیز در ادبیات وشعر فارسی جایگاه ویژه ای دارد قران مجید هشدار می دهد که ازرحمت وغفران خداوند نا امید نشوید. (۳) بنا براین وقتی که پرونده رفتار وگفتار وحتی پندار انسان درپیشگاه خداوند رحمان ورحیم بررسی شود سزاوار نیست که انسان ها ازرفتار غیر متعارف اندک همدیگر نگذرند مدارا راکنار بگذارند ودست به خشونت بزنند .اصولا کسانی که از خداوند مهربان چهره لجوج وخشن وانتقام جو ترسیم می کنند باطن مستبد و واقعیت های درونی خود را آشکار می سازند ودرحوزه اختیارات وقلمرو قدرت خود نیز سختگیر ومستبد اند.حضرت حافظ در غزل های زیبای خود عفو وگذشت وبخشایش را می ستاید :
بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان وجه سلطان چه هوشیار وچه مست
لطف خدا بیشتر از جرم ما است
نکته سر بسته چه دانی خموش !
ازنامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد ازاین نامه طی کنم
بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب
نوید داد که عام است فیض رحمت او
نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است وکه زشت
۶-دوستی
نوعدوستی مهر بانی ومهر ورزی یکی دیگر از مولفه های مدارا است اگر این مولفه در جوامع انسانی ریشه بدواند ورشد کند بسیاری از تیره بختی های انسان در پرتو گرما بخش خورشید دوستی ومحبت به روشنایی تبد یل می شود حافظ می کوشد که درخت دوستی را با اندیشه آسمانی اش بار ور کند ونهال دشمنی رادرآغاز رشد ونمو از بیخ وبن بر کند :
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
ازدم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی ومهر بریک عهد ویک میثاق بود
ده روزه مهر گردون افسانه ای است وافسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
اگرسراسر دیوان ارجمند لسان الغیب ورق زده شود درسطر سطر آن مولفه مدارا وآموزه های زندگی فراخور انسانی به چشم می خورد مانند صبر وشکیبایی خدمت به خلق احترام به آرا و اند یشه های دیگران پرهیز ازعصبیت های جاهلانه پرهیز از پیشداوری توصیه به تواضع وفروتنی انتقاد پذیری خیرخواهی و...که از حوصله این مقال واین مجال فراتر است .
منابع:
۱--فصلنامه پل فیروزه شماره ۵ سال ۱۳۸۱رامین جهانبگلو
۲—قران کریم حجرات
۳—قران کریم




