تبليغاتX
کانون ادبی- فرهنگی- هنری و سیاسی کلمه - غزنین



چندهفته پیش به همت دانشجویان افغانستانی وهمکاری دانشگاه قم

همایش  ازبلخ تاشیراز برگزارشد این نوشته درویژه نامه همایش یادشده

چاپ شد ه بود.

 

محمدآصف جوادی

 

-----------------------------------------

«غزنين»

     در خبرها آمده بود كه سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي سازمان كنفرانس اسلامي (ISESCO) (1) شهر غزنين را به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام در سال «2013» (ميلادي) برگزيده است. اين خبر براي افغانستان (خراسان قديم) و مردم آن سامان كه كمتر خبرهاي شادمان كننده مي شنوند غنيمت است.

غزنين، غزنه، غزني، غزنو، گزنه و گنج در لغت به معناي پاك ترين و فراخ‌ترين جاي و نيز به معناي گنج است. در معجم البلدان درباره‌ی غزني آمده است:

    «صحيح همان كلمه غزنين (به نون آخر) است و غزنه تلفظ عامه مي باشد و مجموع بلاد آن را، زابلستان                       گويند و غزنين قصبه‌ی آن است. شهري بزرگ و ولايات وسيعي در طرف خراسان است و آن حد، ميان خراسان و هند است. در راهي كه خيرات بسياري دارد. جز اين كه هواي آن بسيار سرد مي باشد. گويند در نزديكي آن، گردنه اي است به مسافت يك روزه راه، كه هرگاه مسافر، آن را طي كند در هواي بسيار گرم قرار مي گيرد، در حالي كه از اين سو، سرماي سخت است. دانشمندان بسياري از غزنين برخاسته اند و آن مقر بني‌محمودبن سبكتگين بود تا آن گاه كه منقرض شدند».(2)

     غزنين ديروز

       غزنين يكي از مهم ترين و خاطره انگيزترين شهرهاي مشرق زمين پيش از دوران تمدن اسلامي و در دوره‌ی تمدن اسلامي بوده است. به خاطر همين پيشينه‌ی فرهنگي، جايگاه و پايگاه ويژه‌اي در تاريخ، زبان و ادب فارسي براي خود فراهم كرده است. شاعران، عارفان و انديشمندان نامداري همچون حضرت حكيم سنايي غزنوي، هجويري ‌غزنوي، سيد‌حسن غزنوي، فردوسي توسي، فرخي سيستاني، عنصري، منوچهري، بيهقي، غضايري، مسعود سعد سلمان و صدها متكلم، اديب، فقيه، شاعر و نويسنده ديگر را بر خوان دانش و بينش خود به كمال رسانده و از دوران طلايي خود به يادگار گذاشته است. براي همين واژه‌ی غزنين و مشتقات آن در شعر و ادب دري جايگاه ويژه‌اي دارد:

        سنايي:

          خاك غزنيني رفيع تر فلكي است

          عرش و غزنين به نقش هر دو يكي است

 

          فرّخي سيستاني:

          بيا تا شاد بگذاريم ما بستان غزنين را

          مكن بر من تباه اين جشن نوروز خوش آيين را

 

              فردوسي توسي:

          ز غزني سوي اندر آب آمدم

          از آسايش ره شتاب آمدم

 

          خاقاني:

          گر چه شروان نيست چون غزنين، منم غزنين فضل

          از چو من غزنين، مگر غزنين به شروان آمده؟

 

        اما غزنين امروز

       غزنين امروز با غزنين ديروز و تاريخي - شوربختانه - تنها در نام و عنوان پيوند و خويشاوندي دارد. غزنين امروز شهري است ويران، غريب، غمگين و غبار آلود، خاموش و فراموش. گاهي اگر ناله اي از او شنيده مي شود، صداي انفجار انتحاري يا بمباران است که هر دو مردم غزنين را به سوگ مي نشاند و سياه مي پوشاند.

حضرت حكيم سنايي غزنوي كه- امروزه – ويرانه‌ی آرامگاهش لانه ملنگ و معتاد شده است از آن ترس دارد كه در سال 2013 م. نتواند از مهمانانش به شايستگي پذيرايي كند. عرق شرمندگي بر جبين خسته و تكيده اش بنشيند.

سنايي از آن ترس دارد كه وزير فرهنگ و جهانگردي افغانستان او را به جرم ناديد انگاشتن ترمينولوژي ملي!؟ (شعر سرودن به زبان فارسي)، تابعيت افغانستاني او را باطل اعلام كند و همچون فرزندانش آواره چهار گوشه جهان شود.

زادگاه سنايي كه روزي روزگاري، يكي از نخستين دانشگاه هاي مهمّ جهان را بنيانگذاري كرده بود، امروزه دانشگاه ندارد. چون در فرهنگ وزير فرهنگ افغانستان (خراسان قديم) دانشگاه يك واژه ضد ديني و ضد ملّي و ضد ترمينولوژي ملّي است. حضرت سنايي شگفت زده از آن است كه وزير فرهنگ، چگونه به اين كشف بديع رسيده است كه دانش و اسلام و دانشگاه و مسلمان با هم سازگاري ندارند. دانشگاه نخست بايد «پوهنتون» شود، آن گاه اذن دخول به قلمرو اختيارات وزير فرهنگ پيدا مي كند. سنايي فكر نمي كرد كه روزي «سومنات» به غزنين او بخندد. براي همين فرمود:

سخن كز بهر حق گويي چه عبراني چه سرياني

مكان كز بهر حق جويي چه جابلقا چه جابلسا

۱- Islamic Educational Scientific and cultural Organization

۲- به نقل از لغتنامه دهخدا.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387;ساعت 2:30;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است /www.blogfa.com