امتناع شعر
علی امیری
(نگاهی به "خیابانهای سرگردان" مجموعه شعر عبدالشکور نظری)
"خیابانهای سرگردان" مجموعه شعر عبدالشکور نظری است. این مجموعه را می توان نمونه ای از شعر معاصر افغانستان دانست. بنابراین، هرگونه حکم در مورد این مجموعه و اشعار عبدالشکور نظری، به نحوی می تواند قابل تعمیم به دیگران نیز باشد.
اگر می گویم این مجموعه نمونه کامل شعر معاصر است؛ از آن رو است که برخی از چهره های پیشگام شعر معاصر اکنون دیری است که یا در خاک خفته اند( امثال قهار عاصی، رازق فانی، عبدالرحمان پژواک، لیلا صراحت روشنی و...) و یا هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به کنج و گوشه ای نشسته اند. واصف باختری که در کنار فرزانگی خویش، به زبان و تجربه تازه ای در شعر دست یافته بود، اکنون دوران "غربت غربی" خویش را تجربه می کند. ابوطالب مظفری نیز بعد از "دمبوره نامه" گویی دچار افول نا بهنگام شد. کاظمی کاظمی نیز" پیاده آمده بودم..." را شناسنامه شعری خود کرد. آخرین دیوانگی های شریف سعیدی را در "دیوانگی" دیدیم. فضل الله قدسی گویا از آسمان شعر به زمین معیشت هبوت کرد و محمد عزیزی نیز، آخرین بار در رنج نامه ای چون "مه نو" ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو بست و...
و از این ها که بگذریم که همه پیشگام و پیشاهنگ بودند، به نسل عبدالشکور نظری می رسیم. نسلی که جوان نشده پیر شده است. نسل فرسوده و رنجور و خسته و بی رمق. این نسل در تاریکی دست و پا می زند. گه و بیگاه جیغ و فریادی می کشد اما صدای شکسته شان بی آن که به مقصدی برسد، در فضای آکنده از دود و دم و مه و تاریکی محو می شود. قمبرعلی تابش، ضیا قاسمی، بشر رحیمی، الیاس علوی، صادق دهقان، زهرا حسین زاده، و...علم برداران این قافله لنگ اند.
کار محدود و معدود این مجموعه نشان از بن بست شعر دارد. "خیابانهای سرگردان" عبدالشکور نظری نشان می دهد که شعر دیگر پیغام سروش نیست. بشارت فردا و عالم آینده در آن نمی گنجد. شعر حتا نشانی از وضعیت بشری نیز نمی دهد. مظهر نکبت و فلاکت بشر نیست.
بلکه شعر معاصر نشانه امتناع شعر است. نشانه امتناع هرگونه تجربه ای در حوزه زبان است. شاعر روزگار ما، از جمله نظری گویی اکنون تمام زور و توان خود را به کار می اندازد تا امتناع شعر را به اثبات برساند. با قرائت نشانه شناسانه شعر معاصر می توانیم سوژه پنهان اما ناگفته شعر معاصر را کشف کنیم. سوژه اصلی شعر معاصر که هرگز به آن اشاره نمی کند اما، با زبان بی زبانی آن را فریاد می کند"امر محال" است. پیام شعر امروز این است: شعر محال است.
عبدالشکور نظری در مجموعه "خیابانهای سرگردان" تاحدی به این زبان صراحت داده است. کم کم به شکست شعر پی برده است اما گویی هنوز شهامت آن را نداشته است که رسالت اعلام این شکست را بر عهده گیرد. شعر "فصل بی گنجشک" نمونه جالبی از این بیان درماندگی است:
ولی برای پرنده شدن دگر دیر است
پرنده خود هدف "یک رها شده تیر" است
نماده فرصت شعر و پرندگی کردن
که شهر با نفس تنگ خویش درگیر است
خیال پنجره ها راحت است از دیدن
و پای صبح فرومانده در شب قیر است
درخت مانده و این فصل های بی گنجشک
چقدر آینه از بودن خودش سیر است
چقدر سهم من از زندگی فقط رؤیاست
چقدر قسمت شهر از بهار تصویر است
تو نیستی و" در باز مانده" ام شب و روز
چقدر سهم من از تو همیشه تأخیر است
زبان شعر چندان پخته و پرداخته نیست. و در پایان حتا تظاهر به شاعری و عشق و غم غربت هم وجود دارد اما شاعر خود می داند که هیچ عشقی و هیچ "تویی" در کارنیست تا سهم شاعر از آن یا او تأخیر باشد. او به شاعری تظاهر می کند تا از امر محال که همان "امتناع شعر" باشد، پرهیز کند. سوژه پنهان؛ یعنی امر محال، بدین گونه خود را در ورای هر شعری نشان می دهد. به سایر اشعار این مجموعه توجه کنید: "ماه نیست"، "شکستگی"، "رود یخ زده"، "غروب" و... و از همه مهمتر عنوان مجموعه: خیابان های سرگردان.
"شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟"
نمی دانم چند سالی است که من این پرسش هولدرلین شاعر آلمانی قرن نوزدهم را شنیده و یا در جایی خوانده ام اما با این که من پهنا و ژرفای این پرسش را درک نمی کنم، این پرسش سخت در ذهن و ضمیرم چسپیده است و من در مواجهه با هر شعری و هردیوان و دفتری، همواره از خود می پرسم که شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟
هولدرلین دوست هگل فیلسوف بود. آپولو او را زد و مبتلا به جنون شد و مرد. من نمی دانم که پاسخ او به این پرسش چه بود، اما گمان می کنم که او به دشواری شعر نظر داشت. دوران عسرت، دورانی است که در آن شاعری دشوار باشد و شاعر دچار غربت و تنهایی گردد.
من ـ اماـ زمانه عسرت را زمانه شر می دانم و از شاعر انتظار شهادت بر شر زمانه را دارم. شهادت بر شر زمانه بدون شراکت در شر آن؛ پاسخ من به این پرسش است.
می توان به شعر چند گونه و چند نوع نگاه داشت؛ می توان چونان گذشته ها خوشخیال بود و نقد شعر نوشت و از وزن و الفاظ و قوافی صحبت به میان آورد. می توان چون اغلب امروزی ها روشنفکر بود و از تجربه و پیام در شعر سخن گفت و از نوآوری زبانی و ساختار شکنی دم زد. می توان از هایکو حرف زد و از شعر نو و نیمایی و سپید، داستان ها به میان آورد. اما آیا می توان با چشم هیولانی، وحشت زده و در عین حال بی حذف از دهشت و ترس، شعر امروز را چونان مظهر شکست شعر در نظر گرفت؛ آیا می توان به امر محال اندیشید و از امتناع شعر سخن گفت؟
من خواسته ام "خیابانهای سرگردان" را چونان مظهر و نشانه بنگرم. من در این نشانه، شکست شعر و نه شاعر را دیده ام. شکست شعر وصف الحال شاعر نیست. بل آینه روزگار ماست. شاعری که از این روزگار نمی تواند بگذرد، آگر آینه صفت روزگار خود را بازتاب ندهد چه کند؟ گویی برخی طبل این شکست را وقت ها پیش به صدا در آورده بود، اما در گوش های خودشیفته ما اثر نکرد:
مردم چه کنم آینگی خصلت من بود
ناچار، بران صورت موجود نوشتم
=========================================================
قابل توجه شاعران، فرهنگیان و نویسندگان محترم افغانستانی
انجام کلیه امور چاپی از قبیل کتاب، مجله،کاتالوگ، بروشور و پوستر
از طراحی تا چاپ ( اخذ مجوز چاپ، انجام لتوگرافی، چاپ و صحافی )
توسط گروه پاپیروس به سرپرستی آقای سید محمد موسوی غزنوی
عضو انجمن فارغ التحصیلان چاپ.
نشانی: قم ابتدای خیابان فاطمی (دورشهر) لیتوگرافی آل البیت (ع)
تماس: 09125515326




