روزنه
سلمان علی زکی
«غم غزيز» مجموعه شعر محمدمحسن سعيدي است که در سال 1382 توسط نشر عرفان، به چاپ رسيده است، اين مجموعه حاوي 28 غزل، يک قصيده، يک مثنوي، يک چارپاره، يک نيوغزل، دو پارچه دو بيتي و چهار پارچه رباعي است که در سالهاي 1371 تا 1382 سروده شده است، به لحاظ سياسي دوران حاکميت مجاهدين، طالبان و کرزيي را شامل ميشود؛ دوراني که بيترديد از خسارتبارترين دورههاي تاريخي کشور ما بوده و در ابعاد مختلف پيامدهاي ناگواري را به همراه داشته است؛ نظير جنگهاي گروهي، تصفيههاي قومي و فرقهاي، دخالتهمسايهها و سرانجام حضور بيپردة غرب.
فاصلة زماني شعرها،مجموعة چهار فصلي را به لحاظ زباني، محتواي، تصويريي و... در برابر خوانده قرار ميدهد، لذا نميتوان توقّع مواجه با يک مجموعه يک دست از هر حيث را داشت. به همين جهت صواب اين است که هر شعر جداگانه مورد بررسي قرار گيرد منتهي به خاطر مجال اندک نتوانستيم اين گونه عمل کنيم، لذا از خوانند و پديد آورنده هر دو پوزش ميطلبيم.
نگاه کلّي
در نگاه کلّي به مجموعة «غم غريز» با فهرست ذيل مواجه ميشويم:
1- شاعر بر فرهنگ مردمش به لحاظ ديني و اجتماعي و قوف کامل دارد.
2- بر اوزان شعر مسلّط است و گاهي قدرت نما ميکند (جاهايي که اوزان بسيار کوتاه يا بسيار بزرگ را به خدمت ميگيرد)
3- علاوه بر موسيقي کناري در استفاده از موسيقي داخلي نيز موفق است.
4- اشعار با برخورداري از روح واحد مضامين متعددي را حمل ميکند.
5- شاعر زبان فخيم و به شدت متمايل به خطابههاي حماسي دارد.
6- اين همه، مجموعهي مورد نظر را متمايز از ساير مجموعهها ميسازد، منتهي اين نه به معني نفي ديگران است و نه به معني تأييد ايشان.و اما نگاه دقيقتر با توجه به عناصر شعري:
تخيل
عنصر خيال در اين مجموعه نسبت به ساير عناصر از سهم کمتري برخوردار است اندک تصاوير موجود هم خود نو نيستند، بنابراين کمبود تصاوير و کهنگي نسبي آن به راحتي در مجموعه قابل مشاهده است که در ذيل به موارد منتخب اشاره شده است.
الف) تشخيص
جانبخشي يا تشخيص در اين مجموعه ولو بسيار به ندرت به کار گرفته شده است امّا ماهرانه و خوب استخدام گرديده است:
«الا انديشههاي آشنا از برکه ميکوچيد؟ چرا اي ماهيان اي عاشقان شستشو دامن» و «شب بست چشمها و دهانهاي هرزهرا» تا واکند طلسم گرفتاري مرا»
در هر دو بيت شب و انديشه هر دو جاندار فرض شده است، منتهي اول از همه آنجايي که انديشه ماهي شناور در وجود شاعر و طلوع صبح کليد طلسم گرفتار او ميشود ذهن خواننده را بيشتر به خود معطوف ميدارد، چون از لازمه هر دو شکوفاي سياسيت و گرهگشاي است.
ب) تشبيهه
تشبيه نيز به لحاظ بسامد در رديف تشخيص قرار دارد، در حالي که بدون شبهه شاعر به ميزان تأثيرگذاري اين عنصر را وقوف كامل دارد.
«دلم در سينه چون فانوسي از اين افسوس ميسوزد » و «گم شد از خاطرها حنجرهبوسيهامات عين تشيع جنازه است عروسيهامان» و تشبهه سوز دل به سوختن فانوس و عاشق به سپند و عروسي به تشيع جنازه در اثر مهارت شاعر به گونهقابل قبول به کار رفته است، منتهي همه سودهاند و نحّ نما چنين بارها مورد استفاده قرار گرفته است.
به همين ترتيب ساير عناصر خيال مسير زن استفادهشان در مجموعه کمتر و کمتر ديده ميشود به همين جهت يا نيز از پرداختن به آنها پرهيز ميکنيم.
زبان
عناصر فرهنگي يا تلميح: استخدام بجا و مناسب از عناصر فرهنگي حلاوت اثر را مضاعف ميسازد محسن سعيدي در اين کار يد طولاني دارد، او به خوبي در جاهاي مناسب از احاديث، ضربالمثلها افسانهها و ... براي حلدوت اثر خود استفاده ميكند كه نشانهي سلطنت شاعر بر فرهنگ اجتماعي اوست؛ «ضرب فرهاد»، «خواب شيرين»، «مرگ عرب» و «زخم فلسطين» را در ابيات ذيل ميبيند:
«فرهاد نيام که ضرب مردانه زنم// و آنگونه روم به خورب شيرين آرام «آنگونه كه تازه ماندو هرگز نگرفت با مرگ عرب زخم فلسطين آرام»
- بال گشادي در آن مجال که با آن
عالم مسکين مستکين شده کوچک
- آري مرا کلاغ نه شب درس مهرداد
جز من کسي نخورده غم ياري مرا
- خوب من تمامي خداپرستي من است
روزه شبانة که صبح زود ميخورم
- در چشم من يقين مرامات کرده است
حيوان ناطقي است در ارسطو که بگذريم
- دخل سکّان اين کوچه خالي است
در بساط کس آهي نمانده است
که به ترتيب اشاره دارد به فرازي از دعاي کميل «... و انا عبدک الذليل المسکين المستکين...»، راهنماي کلاغ قابل را در دفن جسد برادر بيگناهش و حديث شريف «نومکم فيه عباده»؛تشکيک ناشي از فلسفه و اين ضربالمثل عاميانه که: «آه در بساط ندارد».
همينطور در ابيات ذيل:
ـ از اين كين من كنت مولا گم گشته اين قوم را راه
و از دشت شان آتش افروخت داغي که در دل گرفتند
ـ نورورهاي دوبا بيرون دروازدهها ماند
دستان خيبرگشا را وقتي سلاسل گرفتند
ـ مرد دريا گذر را موج کشتيشکن گرفت
آب چون در گلو رسيد گفت فرزند و زن چه سود
آي سودا گر ناله بس کن دست از جاي بيهوده بردار
دخل مکان اين کوچه خالي است در بساط کس آهي نمانده است
مجمري تازه کن اي يار که ايام دي است
دود کن بدره و اسپند که ايام وي است
ـ فال مزن عشق سرنوشت من و توست
فال چه جفت افتد و چه طاق بيفتد
ـ اين تلَّ پيش رواست؟ نه گوي که ذوالجناح
ـ با يال خون گرفته به سر خم گرفته است
که به ترتيب به بيان مسأله غدير خم و ولايت اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب(ع) و حوادث پس از آن، اجبار امام به بيعيت با خليفه اول به عنوان مسائل مهم تاريخي که هماکنون جز بحثهاي مهم فريقين شيعه و سني است و مثل عاميانه «آب که به گلو رسيد بچه زير پاست»، «آه ندارد که با ناله سودا کند»، آداب و رسوم مردم پاك در استقبال از عروس، مسافر و چشم زخم رسيدن به كودكان اسپند و بدره دود ميکند، تفال مردم به تسبيح و سرانجام تل هميشه برافراشته پيام آور حماسه کربلا ميپردازد.
ترکيبسازي
ترکيبسازي يکي از کارکردهاي زباني در شعر است، به هر ميزان که ترکيب بکر، مناسب و زيبا باشد اثر زيباتر خواهد، محسن سعيدي از هر دو گونه ترکيبسازي استفاده کرده است:
الف) ترکيبهاي وصفي، استفاده از ترکيبهاي وصفي نسبت به ترکيب اضافي در مجموعهي غم نيز از بسامد بيشتري برخوردار است چنان که در نمونههاي گزيده شده ذيل به خوبي مشاهده خواهيد کرد:
ترکيبهاي: «سنگ صبور»، «شهرزاد قصهگو» «انديشههاي آشنا» «چراغ التهاب انگيز» «واژههاي مرده جان»، «شاهمات»، «نگاه برزخي»، «کوره خشم»، «چنگ شامين» «ناي فاخته» «شمشير فرياد بلند» در ابيات ذيل:
ـ کسي در واژههاي مرده جان همودن ميافروخت
چراغ التهابانگيز را با جستجو دامن
ـ و او سنگ صبور خلوت شبهاي مردم بود
مبادا مرده باشي شهرزاد قصهگو در من
ـ کنون اي شاه مات اي چشم من! هرگاه پرسيدند
نگاه برزخي در کيست لب بگشا بگو در من
ـ باز هم شمشير فرياد بلندم آخته است
کوره خشمم از اين شمشير رعدي ساخته است
ـ باز وحشت پاي ميکوبد و تو کف ميزني
پيش چشمت چنگ شامين است و ناي فاخته است
چنانکه ميبيند در کنار ترکيبهاي کهنة «چنگ شاهين»، ناي فاخته، سنگ صبور، ... ترکيبهاي جديد و رعايت تناسب بين اجزاي مرکب به نحو بسيار زيبا به چشم ميخورد: «تناسب فرياد با شمشير بلند و آخته و تناسب کوره و خشم و ساختن رعد از فرياد که برافروختگي چهرة فرياد کننده را با کورة روشن خشم که فرياد نتيجة آن است جلوهگر ميسازد منتهي زيبا و توأم با تصوير.
قدم راهي، شکوه مباهي، چهره مفرّح، دامن مطّرز و گياهي، خون گرم جوش ترکيبهاي وصفي معمول در ادبيات ذيل هستند:
ـ آن خون گرم جوش چه کردي که سرد شد
در رگ رگ تمام قدم راهي است
ـ مادر کجاست جاه و جلال مفاخرت
مادر کجاست شأن و شکوه مباهيات
کو چهرة مفرّح گلبرگ گونهات
کو دامن مطرّز سبز گياهيات
صفت گرمي براي خون، مفرّح براي چهره و راهي براي قدم، معمولي و ساده هستند منتهي شاعر با اضافه کردن صفت «جوش» به گرمي و گلبرگ براي چهره اين توصيفهاي معمولي را زيبا ساخته است ولي با آوردن صفت گلبرگ براي گونه و سبز براي من دامن جاي براي حضور مفرّح و گياهي نميتوان يافت چون حشو به نظر ميرسند چنانکه، خنده قهقه، قهقه کبک، از روي سياهي در «مرا که قهقه کبک ميزدم ديروز// مگو که باز بخندم اگر فلان خنديد» هم حشو، هم عريان و هم انتزاعي و غيرمعمولي به نظر ميرسند.
برعکس بوي بيهودگي، در اين بيت: «بوي بيهودگي از پنجرهها ميايد// بالش من پرآواز پر چلچلههاست» توصيف زيبايي است که طراوت را ميتوان از آن شنيد.
نمونههاي بيشتر
«اسب چموش»، «محضر گرگها»، «آهوي زخمي»، «نگاه يأسآلود»، خاک بوناک، ياران رند، سيل عصيان، جوي باطل، فرش خاکسار، گوش فخيم، تشعشع انفاس آفتاب، ملک کفر و دين، واهمه اشک، غم يقين، سينه مشروح، تنگ گريبان، پرآب حيات، ماه محاقي، فصل فراقي، شراب شعر، دهانهاي هرزه، طلسم گرفتاري، حسّ خريداري، نگاه رو به ابد جاري، سبک سبکساري، از جمله توصيفهاي اين جمله توصيفهاي اين مجموعه هستند که در مجموع فقط نمرة معمولي ميتوانند بگيرند چون بعضاً کهنهاند، مانند: اسب چموش، آهوي زخمي، نگاه يأس آلود، ياران رند، سيل عصيان، سينه مشروح، دهانهاي هرزه، طلسم گرفتاري و... و بعضي ديگر کار کرد شاعرانهي خاص ندارد، مانند، فرش خاکسار، جوي باطل، سبک سبکساري و...
ترکيبهاي اضافي: ترکيبهاي اضافي در اين مجموعه نسبت به ترکيبهاي وصفي آن بسامد کمتري دارد منتهي ترکيبها قابل قبول و نسبتاً زيبايي را ارائه کرده است که در ذيل به نمونههاي از آنها اشاره شده است: يکدل آينگي، يک غزل عشق، کاشتن خون دل، جوشيدن ترديد، بعد آسمان، پند آستين، شعاع عشق، سحر حلال، تغزّل امواج روشني و گلِ گرفتن درون چشمه در ادبيات ذيل نمونههاي ذيل را ببينيد:
ـ تشنه مانديم و دستي نبخشيد
يکدل اينگي يک غزل عشق
ـ جاي تو خالي پس از تو، دروازه را گل گرفتند
يک پلک بر هم زدن را صد سال حايل گرفتند
ـ عشاق سينه دريده آن سان که رسمي است ديرين
از کشتِ خون دل خود اين گونه حاصل گرفتند
ـ اکنون پر از تغزّل امواج دوستي است
بنگر نگاه تا به ابد جاري مرا
ـ همّت تو چاک کرده تنگ گريبان
عزم تو را بند آستين شده کوچک
ـ با نظرت بعد آسمان شده کوچک
با هنرت شوکت زمين شده کوچک
موسيقي
محسن سعيدي نسبت به موسيقي شعر، اعم از داخلي و کناري کم نميآورد لذا علاوه بر کارکردهاي زباني يکي از قوتهاي مجموعه او را موسيقي شکل ميدهد؛ در بعد موسيقي داخلي که ناشي از تکرار حروف و کلمات است به همان اندازه توفيق دارد که در وزن و قافيه و رديف. به نمونهاي ذيل دقت کنيد که تکرار «درد» (هم به لحاظ حرف (دال) و هم به لحاظ تکرار کلمه درد)، تکرار حرف سين در فانوس، افسوس ...، تکرار حرف (تا) و تکرار واژههاي غمگين، خرسند، آزاد، دربند چين و... باعث ايجاد موسيقي عالي در ابيات ذيل شده است:
ـ تمام بودنم درد است و درد و درد و ديگر هيچ
خدايا از من است اين درد آيا يا من از دردم
ـ دلم در سينه فانوس از اين افسوس ميسوزد
که از آن رنج بردن نيست جز غم دست آوردم
ـ هنگام خوابيدنت را شام نتابيدنت را
ياران رندت برايت يک ختم کامل گرفتند
ـ چه غمگينم چه خرسندي، چه غمگيني چه خرسندي
چه آزادم چه دربندم چه آزادي چه دربندي
اين بيت علاوه بر ايجاد موسيقي از بيان پارادوکيسکال نيز بهره برده است
ـ روح تو عطر است و پيکر تو شکوفه است
دامن از چين و چين و چين شده کوچک
فرجام سخن
تمام مواردي مذکور فيالجمله گوشههاي(گفتم گوشهها)از قوت کار محسن سعيدي را آشکار ميسازد مضاف به اينکه تتابع اضافات به ندرت در کارش ديده ميشود و كلمات را نميشکند به استثناي يکي دو مورد که به جاي از (ز) استفاده کرده است. در کنار اين همه خوبيها از موارد ضعف هم نميتوان چشمپوشي کرد:
1- فقدان تخيل: به اذعان من، پديد آورنده «غيرنر» گويندة ماهري است، مسايل، موضوعات و حوادث را بازگو ميکند. تصويرگر يا نقاش نيست در حالي که زبان هنر ترجيحاً زبان تصوير است، زبان نمايش است نه تکلّم چون در اين حيث همهي آدمها با هم برابرند.
2- شاعر شاعر غريز ترکيبساز قوي است، کلمات در کف سلطة او موموار ميچرخد امّا کمتر حلاوت و لطافت مييابند بلکه برعکس تبديل به فسيلهاي متنوع ميگردد البته اين بدان جهت نيست که ايشان طبع سخرة دارد بلکه برعکس قدرت کارش را در عدم لطافت آن ميداند و بر سلابت زباني ميسر است.
3- محسن سعيدي در آغاز کارهايش عموماً موفق گام برميدارد و در انجام معمولاً به جاي شعر به شعارگوي منتهي ميشود گوي شاعر براي بيان موضوع يک بار عنان از کف ميدهد به نمونههاي ذيل نگاه کنيد:
ـ مادر کجاست جاه و جلال مفاخرت
مادر کجاست شأن و شكوهات
ـ کو چهرة مفرّح گلبرگ گونهات
کو دامن مطرز سبز گياهيات
ـ «ق» والحق والقلب والعشق
مردم از دست اين مبتذل عشق
ـ از کدامين پدر ارث بردند
نسل شياد قوم دغل عشق
البته از ياد نبريم که شعاري شدن ابيات فوق جداي از کارکردهاي آنها سنجيده شده است که از تکرار حرف «قاف» ناشي ميشود و يا ترکيبات زيبا.
ـ اين حلقه بر گرد تو مسلمانانند
از دغدغههاي دين و آيين آرام
ـ گفت چه خوش گفت يکي طرفه گوي
خود شکن آينه شکستن خطاست
ـ بگذر از اين خواب و خيال اي ضرف
فکر خرد کن که خرد کيمياست
ـ موالي حيدرم ز زمزم کوثرم
ـ اگر که جامي دهي زدست ساقي بده
شايد ضرورت نداشته باشد توضيح اضافي، امّا نحوة خطاب او با ما در وطن، عشق (که نماد پاکيهاست)، حکم کردن به آرامش حلقههاي مسلمان که از دغدغه دين آرام و آسودهاند، توصيههاي اخلاقي ايشان نسبت به خود شکستن و فرياد اينکه شاعر از مريدان امام علي(ع) است و ... نميتواند چيزي غير از شعار باشد. منتهي آنچه که من نسبت به آن سخت باور و اعتقاد دارم اين است که تمام اين سه تقيصه در سرودههاي سعيدي از منبع واحد آب ميخورد و آن اين كه ايشان مدام لحن خطابه، گفتار و سخن وي دارد، درست مثل خطيبي بر منبر نشسته که به مراد فات کلامش اهتمام ويژه دارد، شاعر ما نيز چنين است پيش از اينکه به عناصر هنري کارش توجه داشته باشد به فصاحت و بلاغت خطابي اهتمام ميورزد، حتي برخي از کارکردهاي موسيقاي و زباني اشعار او از طنطنة گفتار او ناشي ميشود تا چيره دستي هنري،چيزي که در عين بدي، شناسنامه کار دوست شاعر من محسن سعيدي نيز شمرده ميشود.
باز هم محسن سعيدي از ارکان شعر مهاجرت در قم است، حق استادي به گردن افرادي چون من را دارند با اين سخنهاي دوستانه مطمئنم که غباري بر برگ و بار درخت خاطر او نمينشيند کما اينکه تعريفات هم بر شأن او نميافزايد.




