تبليغاتX
کانون ادبی- فرهنگی- هنری و سیاسی کلمه - پژواک تنهایی



محمدحسن محقق

آتش هنوز از دامن دریا بلند است

فانوس غم می سوزد و یلدا بلند است

 گفتم: اذان گوید بلال واژه هایم!

دیدم فغان و ناله از هر جا بلند است

 از چادر مهتابی دریا هنوزم

گرد و غبار کوچه ها گویا بلند است

 

 

 

فوج ملائک بر در این خانه کوچید

کاتش ز پر های ملک حتی بلند است

 

 پژواک چشمان غزل های غریبی

بر شانه های ابری مولا بلند است

دریا کجا پهلو بگیرد در دل خاک؟

از بی نشانی های او غمها بلند است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387;ساعت 3:8;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است /www.blogfa.com