X
تبلیغات
کانون ادبی- فرهنگی کلمه

قالب وبلاگ
محمدآصف جوادی

۱

     افسانه يكي ازعناصر واجزاي مهم واصلي ادبيات عاميانه (فولكلور)به شمار مي آيد .درلغتنامه هابراي اين وا‍‍ژه ،معاني گوناگون وگاهي متضاد آورده شده است مانند داستان ،قصه ،سرگذشت،اسطوره ،شهرت يافته ،داستان پند آميز،دروغ ،جادو ،سخن بيهوده ، خرافه وحكايت بي اصل ودروغي كه براي قصد اخلاقي يا براي سرگرم كردن ساخته شده باشد.درمتون كهن ادبي نيز گاه وبيگاه به همين معاني به كار برده شده است:

     كه از آبگينه همي خانه كرد

     وزان خانه گيتي پرافسانه كرد

                                 فردوسي

      افسانه ها به من چون بر بندي

      گويي كه من به چين وما چينم ؟

                          ناصر خسرو بلخي

       گرچه ايشان در صلاح وعافيت مستظهرند

       مابه قلاشي ورندي در جهان افسانه ايم

                                         سعدي شيرازي

               جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه

           چون ند يد ند حقيقت ره افسانه زدند 

              وجود ما معمّايي است حافظ

             كه تحقيقش فسون است وفسانه

                                      حافظ شيرازي (1)

 

       تعريف هايي كه لغتنامه نويسان براي اين واژه برگزيده اند - به اصطلاح -تعريف هاي شرح الاسمي ولفظي هستند ، زيراافسانه هاچون شعر ،موسيقي وديگر آفريده ها وفرآورده هاي هنري وذوقي بشري، يافتن تعريف جامع ومانع براي آن كه مورد پذيرش همه يا دست كم بيشتر مردم باشد ،دشوار است وبا اندك چشم پوشي مي توان افسانه ها را اين گونه تعريف كرد :

 

       ((افسانه عبارت است ازسرگذشت وقصّه اي كه قهرمانانآن موجودات موهوم وخيالي  ويا موجودات واقعيي هستند كه كارهاي خيالي وفوق العاده انجام مي دهند كه عموما پندآميز وشگفت انگيز است .))

۲

     پيشينه افسانه ها به درازاي تاريخ انسان باز مي گردد،زيرا انسان ها آرزو ها وآرمان هاي كلي مشتركي دارند ،به گونه اي كه گذشت زمان دربودن ونبودن نمي تواند دست ببرد . ازاين رو گرايش به عدالت ،شجاعت ،راستي ،ايثار ،فدا كاري وپاكدامني ؛ وبيزاري از ستم ،دروغ ،فريب ،نيرنگ و...ازآغاز آفرينش درنهاد انسان ها گذاشته شده است .واين چراغي است كه هرگز به خاموشي نمي انجامد ،اگر چه ممكن است در پيچ وخم هاي زمان ،دركوره راه هاي تاريخ اقوام وملل ،خجل وكمرنگ شود ويارويكرد هاي سياسي –اجتماعيي  بستري كه افسانه را درآغوش خود دارد ،سبب آرايش وپيرايش افسانه شود  ودرنتيجه برخي از افسانه ها با محتوا وپيام ويژه اي اهمّيت پيداكند  واز اقبال همگاني بهره مند شود وبرخي ديگر از اهمّيت بيفتد.مثلا مردمي كه روزگار درازي را درجنگ ،جدال وچالش با دشمنان به سر برده باشد ،دليري وبي باكي درافسانه هايش بال وپر بيشتر داده مي شود .امّاعلاي رغم اين گونه دگرگوني هاي صوري ،گوهر وبن مايه اصلي افسانه ها همچنان سينه به سينه ونسل به نسل انتقال پيدا مي كند تا به واپسين بازمانده ها و وارثان فرهنگ وتمدن بشري برسد .

۳

هدف افسانه ها درهمه زمان ها و مكان ها،همسان وهمسو بوده است ،زيرا قدرت وتوانايي انسان محدود  ودر برابر ،اميال وآرزو هايش نامحدود قناعت ناپذير است .ازاين رو هنگامي كه تير خرد وتدبير انسان به سنگ مي خورد ، براي بيرون آمدن از گردآب تلخكامي ها وناكامي ها ،خيال سيّال او به جريان وجولان مي آيد ويكّه تاز ميدان آفرينش داستان ها وقصّه هاي خيالي ورويايي مي شود كه قهرمانان  آنان نيز موجودات خيالي وافسانه اي موهومي مانند سيمرغ ،پري ،اژدهاي هفت سر،ديو ويا موجودات واقعيي هستند كه كار هاي خارق العاده ،انجام مي دهند .گزينش قهرماناني ازاين دست ،شايد براي اين است كه نسبت دادن كار هاي خارق العاده وغير ممكن  كه –تنها در دايره خيال امكان پذير است –به انسان هاي عادي ومعمولي ،فرسنگ ها با واقعيت  فاصله دارد.بنابراين بايد قهرمانان وشخصيّت هاي داستان ،همرنگ وهمسنگ كنش خود باشند.ازاين رو درافسانه ها زنجيره علت ها ومعلول ها پاره مي شود .زمان ها ومكان ها دريك چشم به هم زدن درنورديده مي شود وقهرمانان اهورايي واهريمني ،هر كدام درسمت وسوي خود درگستره دادگري وبيداد ،پاكي وناپاكي ،عشق ونفرت فراتر ازباور هاي بشري نقش بازي مي كنند .

۴

      درميان افسانه هاي ملل،گاهي افسانه هايي پيدا مي شود كه باهمان قالب وپيام مرزهاي ملي رادر مي نوردد وحتّي گاهي ازقلمرو زباني خاصي نيز فراتر مي رود و وارد زبان ديگر ملل واقوام مي شود ،به گونه اي كه به افسانه بين المللي بدل مي شود ،مانند همين افسانه ((بزك چيني))خودمان .حالا اين بزك چيني فرا ملي ،فراكشوري وفرازباني ،چرا به تمدّن چين نسبت داده شده وچرا به تمدّن مصر وروم وايران  ويونان نسبت داده نشده است، من نمي دانم .

      افسانه بزك چيني  علاوه بر زبان فارسي ،در زبان هاي كردي ،تركي ،ارمني وآلماني هم ديده شده است .محتوا ،پيام واصل داستان در اين زبان ها يكي است ،تنها اختلاف  روايت درتعداد فرزندان(بزغاله هاي)،نام بزك چيني ورجز خواني وگفتگو ميان بز وگرگ است .براي روشن شدن محل نزاع واختلاف روايت ها ،بهتر است بخشي از كتاب ((افسانه هاي كهن ))را بخوانيم :

                 ((درباره اين بز وفرزندان اونام وشماره آن ها گفت وگو ها است .درتهران وكاشان وچند       شهرستان        ديگر ،بز را   داراي سه بچّه به نام هاي شنگول ومنگول وحبّه انگورياد كرده اند .دريزد وكرمان ،اليل وبليل وشاخ زنجبيل ودرآذربايجان ،شنگل ومنگل وچمنگل ودركردستان ،تي تيل وتي بيل واي بيل ومردم تاجيكستان وفارسي زبانان سمرقند وبخارا ،الول وبلول وخشت سر تنور ودرافغانستان ،النگ وبلنگ وگلوله سنگ ودرهندوستان داراي پنچ بچّه به نام هاي ارگاما،دم دراز،هواكم وبال سر(؟) گفته اند ودرارمنستان، دو بچّه دارد به نام هاي زانگلو وپانگلو ...ودربرخي سرزمين ها بچّه هارا به هفت تا رسانده اند.))2

      پس از اتّفاقي كه براي بز مي افتد ،بز زنگوله پا –طبق روايت ايراني –بالاي بام گرگ مي رود وآهسته آهسته پاهايش را به زمين مي كوبد .گرگ از داخل غارش مي گويد :

     ((كيه كيه پشت بام تاپ وتوپ مي كنه

     آش بچه هاي مرا پرازخاك وخل مي كنه))

    بز مي گويد:

    ((منم بز زنگوله پا

    ورميجم دوپا دوپا

    چار سم دارم بر زمين

    دوشاخ دارم درهوا

    كي خورده شنگول من

    كي خورده منگول من

    كي مياد به جنگ من ))

 

    طبق روايت كردي ،بز مي گويد: 

    ((منم منم بز بزگان

   دوشاخ دارم چون بيله كان

   بي بيل من بيسه ميان به جنگ من ))

      برابر رويت تاجيكي گفت وگو چنين است

      گرگ :

      ((كيست بر بامك لرزانك من

     خاك مي ريزد به آشك يوگانك من

       آشك من شور شد

     مهمان من كور شد ))

    بز:

    ((منم بزك جينگله پا

     مي زنم با هردو پا

     تو خوردي الول من

     تو خوردي بلول من

      تو خوردي خشتك سر تنور من ))3

        طبق روايتي كه دركتاب قرائت دري در زمان حكومت داوود خان آمده بود ،گفت وگو چنين است :

        گرگ :

     ((كيست سر بامك لرزانك من

     خاك مي ريزد بر آشك مهمانك من

       آشك مهمانك مرا شور كردي

     چشم مهمانك مرا كور كردي ))

     بز: 

     ((من هستم بزك چيني

     دوشاخ دارم بالاي بيني

     كي خورده انگگ من

     كي خورده بنگگ من ؟

     كي مي آيد به جنگگ من ))

     گرگ: 

     ((من خوردم انگگ تو

      من خوردم بنگگ تو من مي آيم به جنگگ تو ))4

 

        طبق رواياتي كه نقل شد ،اگر قافيه انديش!باشيم درمي يابيم كه روايت افغاني اين داستان درست  تر است .

   ۵    

       آغاز وانجام قصّه (افسانه )گفتن درقلمرو زبان فارسي گوناگون است .دربرخي ازمناطق با اين جمله ها آغاز مي شود :

     ((يكي بود يكي نبود

      زير گنبد كبود 

      غير ازخدا هيچ كس نبود ...))

       درجاي ديگر با اين واژه ها :

       ((اوسانه سي سانه

           چل مرغا به يك خانه

       پلو پخته دانه دانه ...))5

       وسرانجام افسانه گويي درجاهاي گوناگون با اين گونه جملات پايان مي پذيرد :

       بالا رفتيم ماست بود پايين آمديم دوغ  بود ،قصّه ما دروغ بود .

       قصّه ما به سر رسيد ،كلاغه به خانه اش نرسيد .

       اين ور كوه پلنگ بود ،آن ور كوه نهنگ بود .قصّه ما قشنگ بود 6

________________________________________________

منابع:

1-دهخدا،علي اكبر ،لغتنامه،واژه افسانه

2-مهتدي (صبحي)،فضل ا...، افسانه هاي كهن

 3-همان

4-قرائت دري ،صنف سوم

5-رحماني ،روشن ،افسانه هاي دري

6-ميرصادقي ،جمال .

[ جمعه پانزدهم آذر 1387 ] [ 8:48 ] [ اعضای کانون کلمه ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام خدا!
گروهی از شاعران مهاجر که بیشتر از ولایت‌های غزنی، کابل، میدان، بامیان، بلخ و اکنون مقيم شهر قم در جمهوري اسلامي بودند از اوائل دهة هفتاد خورشيدي به برگزاري منظم نشست‌هاي هفتگي شعرخواني و نقد شعر آغاز كردند. اين نشست‌ها به‌دليل نبود حدِ اقل امكانات مانند مكان مناسب به‌طور افتان‌وخيزان در طول یک دهه ادامه داشت و در اين مدت تعدادي از دوستان شاعر مهاجرت مجدد را برگزیدند و رهسپار كشورهاي ديگر شدند. تا اين‌كه در سال1380 باقی‌ماندة آن جمع و نیز نسل جدیدی که به آنان پیوسته بودند تصميم گرفتند فعاليت‌هاي ادبي خود را در چارچوب يك تشكيلات ادبي نظم و سامان بخشند. آنان براساس يك آيين‌نامه، تشكيلاتي را به‌نام "كانون ادبي‌فرهنگي كلمه" تأسيس و نشريه‌اي را با نام ماهنامة كلمه با رويكرد فرهنگي، ادبي منتشر كردند. كلمه شانزده شماره منتشر و سپس در اثر نبود حمایت مالی مناسب و اشتغال درسی غالب دوستان متوقف شد اما نشست‌هاي هفتگي كانون هم‌چنان ادامه یافت.
كانون كلمه، برنامه‌های متعدد فرهنگی، نقد کتاب و نقد شعر و از جمله چندين همايش ادبي و شب شعر برگزار كرده كه با استقبال خوب مهاجران و فرهنگيان رو به‌رو شده و امروز در جامعة هنری و ادبی کشور مجموعه‌ای شناخته‌شده است. تا كنون چندين مجموعة شعر اعضاي كانون چاپ شده و مجموعه‌هاي زيادي در انتظار چاپ به سر مي‌برند. افزون بر اين‌ها اعضاي كانون، گاه و بيگاه با شركت در همايش‌ها، ميزگردهاو گفت‌وگوهاي ادبي با رسانه‌ها وضعيت فرهنگي كشور خود را تحليل و بررسي مي‌كنند. همکاری ویژه ، خوب و مستمری با مؤسسه دُرّدری و فصلنامه خط سوم در مشهد، هم با خانة ادبیات در تهران دارند و تعدادی از اعضای کلمه همزمان عضو خانة ادبیات‌اند. این ارتباط و تعامل سازنده با بخش فرهنگی سفارت کشور در تهران نیز برقرار است.
در حال حاضر بيشتر اعضاي کانون در رشته‌هاي علوم انساني، در سه مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري درس مي‌خوانند یا فارغ‌التحصیل و مشغول تدریس و تحقیق‌اند تا بتوانند از این راه یکی از کاستی‌های ملموس ادبیات در کشور به‌ویژه در عرصة شعر را که لاغری فکری، فرهنگی و بینشی آن است، جبران کنند. افزون براین‌ها اعضای کانون ادبی‌فرهنگی کلمه در وبلاگ‌نویسی بسیار فعال هستند و هرکدام واپسین آثار و تازه‌ترین سروده‌ها و دیدگاه‌های خود را در معرض نقد و نظر قرار می‌دهند.
لینک دوستان
امکانات وب