تبليغاتX
کانون ادبی- فرهنگی- هنری و سیاسی کلمه



فربه تر از گزیده

محمد محسن سعیدی

 

نیم نگاهی به گزیده غزلیات بیدل؛ تألیف استاد محمد کاظم کاظمی.

عنوان:  گزیدة غزلیات بیدل.

مؤلف:  محمد کاظم کاظمی.

ناشر:  محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی (انتشارات عرفان).

نوبت چاپ:  اوّل؛ بهار 1386تهران.

شمارگان:  3000   تعداد صفحات:  808      قیمت:  8000 هزار تومان.

برخلاف تاریخ نشر و چاپ این کتاب؛ از زمان توزیعش در بازار مدّت زیادی نمی گذرد. درست در نمایشگاه کتاب امسال (در تهران) بود که چشمم به آن افتاد و بدون توجهی در خور از کنارش گذشتم!. این سردی برخورد شاید با در نظر داشت ظاهر کتاب چندان غیر موجه نبوده است. زیرا عنوان کتاب که مهمترین جاذبه ی ذوق و اندیشۀ مخاطب است در این­جا تکراری به نظر می­رسد. البته اندازه، قطر و جلد آن جالب اند. طرح روی جلد هم که به قلم وحید عباسی کشیده شده زیبا است. این طرح، نیم  دایره ای از پرهای طاووس را نشان می دهد که از یک سو در بردارندۀ مفهوم گزینش واز سویی نماد آیینه خانۀ خیال و اندیشۀ بیدل است و در عین حال تداعی کنندۀ خورشید و پرتوافشانی­اش. امّا این جاذبه­ها آنقدر توانمند نیستند که خوانندۀ جدّی را میخکوب کنند و چنین کسی وقتی چشمش به فهرست کوتاه مندرجات می افتد که فقط پنج عنوان دارد (مقدّمه، غزل ها، واژه نامه­، کتابنامه، فهرست غزل­ها) به احتمال زیاد همان عکس العمل حقیر بی تقصیر را خواهد داشت و ترجیح خواهد داد که در فرصت مناسب به سراغ اصل دیوان به رغم حجم بزرگ و قیمت گرانش برود.

امّا نگاهی مختصر به مقدمه، متن و مؤخره­های کتاب کافی است تاخواننده احساس کند که این چیزی دیگر است و در جایگاهی بسیار فراتر از یک گزیدۀ معمولی قرار می­گیرد. برای اثبات این ادّعا  ویژگی های عمدۀ اثر را فهرست­وار برمی­شمارم.

 

ویژگی­های عمده کتاب

¨ این اثر470 غزل از مجموعۀ 2900 غزل بیدل را در بر دارد. این اندازه که حدود یک ششم کل غزلیات است بسیار متناسب به نظر می رسد.

¨ در گزینش این مجموعه قصد مؤلف آن بوده است که ازسطوح مختلف و انواع گوناگون غزل بیدل،  نمونه ارائه دهد. این بدان معنی است که درکار گزینش تنها معیار ذوقی و حظ هنری در نظر نبوده بل­که عرضۀ یک نمونۀ کامل (به مفهوم آماری کلمه) نیز از مقاصد مؤلف محترم است.

¨ در غزل های برگزیدۀ این اثر، هیچ بیتی و به هیچ دلیلی کنار گذاشته نشده است. در صورتی که این کار نسبت به آثار امثال بیدل که بسیار پرگوی و دشوار نویس­اند امری رایج است و به ظاهر موجّه شمرده می شود. دلیل اتخاذ این شیوه را مؤلف در مقدمه کتاب؛ وجود ارتباط عمودی در غزل ها شمرده و نوشته است که بیدل بر خلاف تصور غالب دربارۀ هندی سرایان، شاعری بیت محور نه بل­که غزل محور است. این ویژگی سبب می شود که عنوان«گزیدۀ غزلیات» براین اثرصادق­تر باشد. زیرا دیگر گزیده­ها اغلب «ابیات برگزیده از غزلیات منتخب» اند؛ نه غزلیات برگزیده از مجموعۀ غزل­های شاعر.

¨ کاظمی در این اثر، سمت استادی و خدمت رسانی تعلیماتی خود را فراموش نکرده و بر تعداد بسیاری از ابیات مبهم و دشواریاب ابوالمعانی شرح های کوتاه امّا گره­گشا نوشته است. شرح ها پس از هر غزل در متن کتاب گنجانده شده اند تا در وقت خواندن آسان یاب باشند و در عین حال حاشیه ای تلقی نشوند.

در بسیاری از این شرح ها ابیاتی از خود بیدل به عنوان شاهد معنی آورده شده که کاری ابتکاری و دلنشین است. انسجام منظومۀ فکری بیدل این امکان را به ما می دهد که «تفسیر بیدل به بیدل» داشته باشیم و مؤلف از این امکان به خوبی بهره گرفته است.

مؤلف آوردن این شرح ها را ضروری امّا کاری سنگین شمرده و به راستی نیز چنین است؛ زیرا از نظر کیفی نیازمند درنگ و تأمل بسیار و از نظر کمی نزدیک به هزار و هفتصد بیت را شامل شده است. وجود این شرح­ها مهمترین خصیصه ای است که اثر را «فربه تر از گزیده» معرفی می­کند.

¨ در این اثر گذشته از مقدمه­ای کوتاه امّا گویا و زیبا در شرح حال و آثار بیدل، مجموعه­ای پنجاه صفحه ای از شرح و توضیح لغات و ترکیبات بیدلانه نیز گنجانده شده که در نوع خود بی نظیر است.

دیدن این ویژگی­های برجسته در کتاب، مرا بر آن داشت تا از خود بپرسم که چرا استاد عنوان متمایزی مانند «شاعر آیینه ها» ، «تازیانه های سلوک» و دیگر عناوینی که بزرگان برگزیده­های شرح­دار خود می نهند انتخاب نکرده است. امّا اکنون تردید دارم که این مسأله را به عنوان عیب و ایراد ذکر کنم بویژه به دلیل آنچه در ویژگی سوم نوشتم. با این حال از این مقدار نمی توانم گذشت که به نظر من، زیر عنوانی مناسب که بیانگر محتویات کامل کتاب باشد باید وجود می داشت و این کار در چاپ بعدی لازم است صورت گیرد.

 

ظرفیت کاربردی کتاب

برای یک گزیدۀ صرف، کارکرد دیگری جز این که ارتباطی محدود امّا ارزان و آسان را با آثار یک شاعر فراهم می کند نمی توان تصور کرد. اما این کتاب با ملاحظۀ جوانب مختلف از سوی مؤلف محترم ظرفیت های کاربردی دیگری هم یافته است. مؤلف در این اثر؛ به گفتۀ خود بیدل «قدح بهر گدا چیده است و جام از بهر جم دارد». در این جا به چند مورد کاربردی مناسب به صورت گذرا اشاره می­کنم:

¨ در مراکز و کانون های آموزشی شعر و ادبیات، این کتاب می تواند به عنوان یک ابزار مفید و اثر گذار مطرح شود و عقیده من آن است که این اثر بویژه در محافل ادبی به سرعت جا باز خواهد کرد و دست به دست خواهد گشت.

¨ برای مؤلفان کتب آموزش ادبیات، این کتاب دستمایه­ای است آماده که در سطوح مختلف آموزشی از ابتدایی تا دوره های تخصصی می توان از آن استفاده های بسیار برد.

¨ برای محققان سبک ها و تاریخ ادبیات بویژه در زمینه بیدل شناسی؛ نمونه ای است کامل که تمام خصوصیات درونی و بیرونی شعر او را آیینه وار آشکار می­کند.

¨  برای همه هنرمندان، شاعران و دوستداران شعر و ادب، یک کتاب بالینی زیبا، روح افزا و دلنشین است که هرگاه بخواهند به طور کامل و به سرعت مائدة رنگین خود را به روی آنان
می­گشاید و از بهره های شیرین تحقیقی نیز همه را مستفید می­سازد.

با ملاحظة این ویژگی ها و ظرفیت های کاربردی، برای من گفتن این سخن آسان شده است که استاد کاظمی به اندازه یک گروه  پژوهشی که حوصلة تحقیقی را با ذوق و تجربه هنری و نیز آرمان ها و اهداف آموزشی و تربیتی همراه ساخته و مدت درازی در این راه تلاش کرده باشند کار تحقیقی و هنری ارائه داده است. کاری به این ژرفا و گستره به طور طبیعی؛ باید و به اقتضای محدودیت های یک فرد کاستی های فراوانی داشته باشد؛ اما محاسن این اثر به قدری زیاد است که معایب احتمالی آن را به غایت اندک و قابل اغماض جلوه می­دهد.

 

کاستی ها و معایب احتمالی

اشاره شد که استادکاظمی در این اثر به جای یک گروه تحقیقی مجرب، ذوق مند و کارکردگرا نشسته است. با توجه به این که چنین گروهی در عمل نایاب است علاقه مندان فرهنگ و هنر باید با استفاده از ابزارهای ارتباطی روز، پیشنهاد ها و انتقادهای خود را به قصد اصلاح و تکمیل به مؤلف محترم عرضه کنند تا - ان شاء الله- در چاپ بعدی از همین کاستی ها و معایب اندک هم اثری نباشد.

در این جا به دو مورد ایراد صوری و محتوایی می پردازم تا فتح بابی در این زمینه باشد.

1            

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک     

خویـش را در نقش پای خویشتن گم کـرده­ام                (غزل 290)

معنی این بیت به نظر من بی نیاز از توضیح بود اما تلقی ها متفاوت است. از همین رو استاد در شرح آن می نویسد: «در طول مسیر اشک از مژگان تا خاک، ردی از آن بر جای می ماند که به واقع بخشی از خودش است. گویا خود را کم کم در این رد پای گم می کند. (نابود می شود)».

آشکار است که در وقت نوشتن این توضیحیه، مفهوم «نقش پا» با «رد پا» در ذهن ایشان خلط شده است. نقش­پا وقتی تکرار شد و در پی هم قرار گرفت رد­ّپا به وجود می آید. شاعر می­گوید من مانند قطره ای اشک (یا هر قطره آبی) که برخاک فرو ریزد (و به طور طبیعی در همان نقطه که فرود آمده فرو رود و گم شود) خود را در نقش پای خویشتن گم کرده­ام. گویا به هبوط روح انسانی در بدن خاکی اشاره دارد که برای اغلب اهل دنیا مایة گم شدن روح است. پس شاعر از نقطة فرود آمدن قطرة اشک تعبیر به «نقش پا» کرده که بسیار زیبا است و از «ردّ پا» هیچ سخنی به میان نیاورده است.

   2

تغـافلت کرد پایمالم، چسان نگریم؟ چــرا ننالم؟

فرامـوشی­های رنگ حالم فرامشت باد، می­نگارم    (غزل 340)

در این بیت، استاد علامت گیومه را به دو طرف «فرامشت باد» آورده است در صورتی که باید به شکل «فرامشیهای رنگ حالم فرامشت باد»... می آورد. شاعر می­گوید: چون تغافل تو مرا پایمال کرده است و حق دارم که گریه و ناله کنم، پس در نامه (ناله)ام دعا می­کنم که تغافل (فراموشی عمدی) مرا فراموش کنی؛ یعنی مرا به یادآوری (فراموش کردن فراموشی= یاآوری).

در این مورد، نخست نظر من به علامت گذاری غیرطبیعی معطوف شد. بعد دیدم که این بیت شرح هم دارد و در صورتی که در گیومه گذاری تغییر ایجاد شود توضیح مفهوم آن نیز دیگر­گونه باید باشد. گویا اشتباه از آن جا ناشی شده است که استاد ضمیر «حالم» را مخفف «استم» تصور کرده ولی به نظر می­رسد که میم در «رنگ حالم» فقط یک مضاف­الیه است. رنگ هم در این­جا نماد چگونگی و کیفیت است. پس «فراموشی رنگ حال» یعنی بی­خبری از چگونگی حال.

 

حل یک معما

از اتفاقات جالبی که در این کتاب افتاده گذاشتن علامت ویژه برای ابیاتی­است که در ظاهر نامفهوم به نظر می رسند. استاد این کار را به این قصد که دیگران را به گره­گشایی دعوت کند انجام داده است. اما کاربرد ناخواستة آن این است که از ابیات مورد نظر می­توان به عنوان چیستان استفاده کرد و ذهن اهل ذوق را برای یافتن تفسیرهای متنوع به جست و جو وا داشت. من در این جا به نیت حل معما و قصد زور آزمایی یکی از این ابیات علامت­دار را شرح می­دهم:

تبسم از لب او خط کشید آخر به خون من

نپـوشید از نزاکت پردة این لفظ مضمن را   (غزل 25)

شاعر در این بیت، تبسم معشوق را لفظی که با نزاکت (ادب) ادا شده باشد خوانده و در عین حال ادعا کرده است که مضمون این سخن مؤدبانه، خط کشیدن به خون عاشق (فرمان دادن به قتل او) بوده است. بنابراین، لفظ (تبسم) از سر نزاکت و ادب مضمون خود را که همان خط کشیدن به خون عاشق بوده پنهان نکرده است. معنی دیگر مصرع دوم این می­تواند باشد که پردة نزاکت، (نه پردة لفظ) نتوانسته است مضمون لفظ (تبسم) را بپوشاند. این معنی البته بسیار بعید است.

پس معنی لغات و ترکیبات بیت از این قرار است:

تبسم از لب او: تبسم لب او، تبسم او. اضافه با اظهار «از» در گذشته بسیار کاربرد داشته و هم اکنون نیز در برخی از گویش های زبان دری متداول است.

خط کشیدن به خون کسی: کنایة واضحی از صدور فرمان قتل است.

نپوشید: به قرینة «را» در آخر مصرع، متعدی است و معنی «نپوشاند» می دهد.

نزاکت: دربارة این واژه استاد نوشته است: «نزاکت: ظرافت، لطافت، نازکی، شفافیت. مصدری جعلی است که از نازک ساخته شده و در زبان محاورة افغانستان کاربرد دارد». (ص782).

اما این معنی­که با اندکی تصرف از فرهنگ های فارسی امروز گرفته شده نادرست به نظر می رسد. چرا که واژة «نزاکت» به احتمال نزدیک به یقین اسم مصدر و عربی محض است و از «نزک» (بر وزن برگ) که معنی طعنه و بد زبانی می دهد گرفته شده و هیچ گونه پیوند اشتقاقی با واژة «نازک» ندارد. اما معنی کنونی و درست آن همان ادب و خوش زبانی است که در ترکیباتی مانند «بی نزاکت» و «دور از نزاکت» به خوبی احساس می شود و اختصاصی هم به زبان محاوره در کشور ما ندارد. البته جای این پرسش هست که این معنی مخالف (نسبت به معنی معروف اصلی) آیا از آغاز همراه آن بوده است (مانند لغات بسیاری دیگر که در عربی قدیم معانی متضاد داشته­اند) یا آن که با انتقال به زبان ما این معنی جدید را پذیرفته است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387;ساعت 2:52;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

چند غزل از شاه ولی صالحی (شاخص)

 

بازبی تابی چرا               

 

برسرمن آب می پاشی ودرخوابی چرا

تشنه بیداری این خاک مردابی چرا    

من همان یارم که بودم بی قرارت روزوشب

منتظر هستم به دیدارت تودرخوابی چرا

وعده می دادی که بی من می رسی برساحلم

قایقت ازهم شکسته هان به گردابی چرا

التیام زخم عشق ازمرهم دست تو بود

عاشق افتاده ات را پاک نایابی چرا   

آمدی خوش آمدی صدبار آیی عاقبت   

می گذاری سرکنارم باز بی تابی چرا

 

    جمعه                                    

جمعه خسته خسته است ازتمام بودنش

دیده اوبه زندگی لحظه های مردنش  

اوبه کودکی خویش داده چشم خود به جنگ

تارگشته مثل شب آسمان دیدنش       

عکس جبهه پدر روی تاق سال ها        

 زل زده به سوی او تاثمر رسیدنش      

تاکه گشته نو جوان رفته پشت آب ونان

دیده مرز آب وخاک پابه پا دویدنش    

بازگشته ازسفر دیده درمسیر راه      

تیغ های تشنه را بهر سر بریدنش       

حال مانده بی رمق مثل مادرش نحیف    

مرگ درکنار او تا زغم رهیدنش     

جمعه خسته خسته است مثل داستان ایل

کودکان سرزمین خسته ازشنیدنش     

 

صبح                             

آن قدر شعر بگویم که جهان درد شود 

شعر ناگفته من غصه هرفرد شود     

شب به شب مشق کنم عشق تورا در غزلم

تاکه اشک قلم وآه دلم سرد شود         

روزهارا بشمارم همه تاخاک شوم     

تاکه درمقدم تو خاک تنم گرد شود      

نیست بی روی تو ازشمس وقمر سود مرا

هرچه گردد پی هم دوره نامرد شود     

کهکشانی بدرخشا به درخشانی خود   

تاشب تیره رخش ازرخ تو زرد شود   

تابیایی بدمد صبح ونسیم گل سرخ   

این چمن تازه بهار از دمت ای مرد شود 

**************************

 

دریا                   

عبدالعزیز حسینی

سرد

سنگین

مذاب گونه

بربدن من جاری است

وگلستان

تاب شکفتن را

یابه شکوفه درختی

تاخیر می زند

خاکستر وخاک

جریان کوچه را

به خاکدانی

بی آب وبی درخت

تبدیل می کند

من نیلو فرانه

پابه گوش صخره ای

مغموم

جریان زمان را

بی تبسم گل سرخی پرتاب می کنم

     

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387;ساعت 2:50;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

 

 

 زیردست وپای غم ای ترانگی! نمیر

 

 

       

        ( نگاه ازچند زاویه به شعروادبیات معاصرافغانستان)

 

* محمدناصرعارفی (هویدا)

 

باتمام کمی وکاستی ها که شعر وادبیات با آن مواجه بوده است می بینیم شعرمعاصرافغانستان جایگاه وموقعیت خودرادرمیان فرهنگ وهنرکشورماتثبیت  کرده است ونسبت به هنرهای دیگرازرشد وبالندگی وشکوفایی خوبی برخوردارشده است امروزادبیات افغانستان دارای یک هویت مستقل وازنظرقوت وقدرت وکارکردتاکتیک های هنری قابل مقایسه با ادبیات تمام ملل جهان است، البته این حرف به این معنی نیست که جریان شعروادب درکشورما بی عیب ونقص است، بدون شک کاستی های زیادی  دراین وادی به چشم  میخورد که من  درصددتبیین آن نیستم دراین یادداشت نگا ه مختصربه شعرامروز افغانستان صورت گرفته تاروشن شود شعرامروز افغانستان چقدر باواقعیت ها وعینیت های جامعه ماتطابق داشته است ؟! نگارنده براین باور است که علی رغم کاستی ها وارادهای که شعروادبیات افغانستان باآن روبروبوده است اما بخوبی توانسته است جایگاه وموقعیت خودرادر افغانستان تثبیت کند وتوانسته است با هویت مستقل ومقدرانه با ادبیات ملل جهان رقابت کند وشاعران ماباتمام مشکلات وبی مهری وکم لطفی های که با آن مواجه بوده اند توانسته اند دربخش هاوابعاد گوناگونی که شعرقابلیت کاربرد درآن رادارد دست به خلق آثارقدرتمند وماندگاری بزنند.

 بقیه درادامه مطلب...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387;ساعت 0:17;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

سلمانعلی زکی

مادرم

مادرم علف بدوشش دست ازکمرگرفته

گریه می کندکه دستم ازدلش خبرگرفته

مادرم کمی خمیده رنگ گونه اش پریده

 

گریه می کند برایم دست ازکمرگرفته

مادرم دواندارد بچه هاغذاندارند

راه شهرراسه روزاست دزدباتبرگرفته

قصه می کندبرایم محرم ستاره هایم

این گلی که ابروانش چوهلال درگرفته

من نشسته روبرویش خیره می شوم به مویش

عین شامهای تلخی پسرازپدرگرفته

روی شانه های سردم برف ریخته است مادر:

 خسته ام غریب مرگم دلم ازسفرگرفته

جمعه تازگی رسیده خبرازپری ندارد

نان وماست می خریده پولیس ازگذرگرفته

بین کیف جیبی اوقطعه عکسی ازتودیدم

بین کوه های آجردست ازکمرگرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387;ساعت 3:34;  توسط اعضای کانون کلمه;  | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است /www.blogfa.com